عبدالله مستوفى
470
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
وزارت ماليهء كابينهء خود و مقابلهء با وزير جنگ در نظر نداشت . ولى مشير الدوله چون اهل محاجه نبود نمىخواست با وكلاى ضد دكتر مصدق مباحثه كرده تناسب او را براى اين شغل به آنها حالى و آنها را ساكت كند از طرف ديگر بمناسبت وجود بعضى از وكلاى خبركش و بادنجان دورقابچين « 1 » كه ناگزير مذاكرات را بسردار سپه ميرساندند سزاوار هم نبود كه خود را كسى معرفى كند كه بخواهد مدعى قويترى براى سردار سپه بتراشد . اين بود كه از همكارى دكتر مصدق در هيئت وزراء صرفنظر كرده و در اين مورد كه كار آذربايجان هم بمبارز زبردستى احتياج داشت در مناسب بودن او براى اين شغل ترديدى نكرده او را به سمت والى بآذربايجان مأمور كرد . ولى معلوم بود كه پياز دكتر مصدق در آذربايجان ريشه نميكند « 2 » . زيرا كندن ريشهء فساد كردهاى مكرى و اسمعيل آقا ، مستلزم اقدامات نظامى جدى بود و رها شدن جلو نظاميان ناگزير مينمود ، و اين بىلجامى با ايالت دكتر مصدق كه نمىتواند دندان روى جگر بگذارد سازگار نبوده و ناچار بين والى و رئيس قواى آذربايجان مناقشههائى شروع ميشد . چنان كه دكتر مصدق هم بيش از چهار پنج ماه نتوانست در آنجا بند شود و بعنوان بيمارى در اواسط تابستان 1301 بتهران آمد . منكه بديدار ايشان رفتم با رب دشامبر كيسهء آب يخ بر سر داشت . شايد واقعا هم كسالت داشته و درخواست معافيت از خدمت از اين راه بوده است . در هرحال بعد از ايشان البته بدون استمزاج و رضايت رئيس الوزراء بلكه به حكم سردار سپه ، ايالت آذربايجان ايالت نظامى شده ، تا مدتى فرماندهء قواى اين ايالت در آن واحد والى كشورى هم بود و تا اوضاع آنجا بالمره به حالت عادى برنگشت و بين اعمال قوه نظامى و عمليات ايالتى خط تميز كشيده نشد آذربايجان والى قلمى پروپاقرصى « 3 » پيدا نكرد . اگر گاهى هم وزارت داخله بفكر پس گرفتن آذربايجان از وزارت جنگ مىافتاد و بعد از مذاكرات زياد با وزير جنگ ، والى براى آنجا تعيين ميكرد والى قلمى او مانند عليمحمد بنى آدم جز پارهاى خوردهكاريها و دوبهمزنى و كاشىكاريهاى « 4 » بيمصرف و يا اطاعت صرف از فرمايشات آقاى امير لشگر كار ديگرى نداشت .
--> ( 1 ) - بادمجان دورقابچين كنايه از متملق و قدرى از دايره نمكن و آتشبيار نجيبتر است و بيشتر در موارد خبركشى و تملق زبانى به كار ميرود . ( 2 ) - « ريشه كردن پياز » بمعنى درشت شدن آن و كنايه از دوام و قوام كار است . ( 3 ) - پروپاقرص كنايه از استحكام و استقلال است و در اينجا كنايه از نفاذ امر مىباشد . ( 4 ) - عليمحمد بنى آدم غفارى و كاشى ، خدا رحمتش كند ، قدرى اينكاره بود و بسياست تقسيم و تفوق خيلى اعتقاد داشت . اين سياست در مواقع عادى ممكن است نتيجهاى بدهد ، ولى در موارد فوق العاده و در مقابل حريف پرزور ، كارى از آن ساخته نيست ، بلكه باعث بىاطمينانى طرف قوى و سبب خرابى كار مىشود . چنان كه مرحوم بنى آدم با سردار سپه نتوانست كنار بيايد و بواسطهء همين كاشىكاريها خانهنشين شد .