عبدالله مستوفى
458
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
از اجحاف بسرمايه و سرمايهدار ، سهل است ، غارت و يغماى آنها تحصيل كردهاند عادت ندارند ، كه در مقابل متاع ، پول بدهند و در معاملات بين المللى ، جز اجحاف و تعدى راه رسم ديگرى نياموخته ، و امكان ندارد ، بىغل و غش و بىسوسه ، بوعدهء خود وفا كنند و تا فشارى نباشد ، بموجب تجربهء گذشته ، محال است بتوان يك پاپاسى از آنها استنقاذ كرد . معامله ، با چنين مردمى ، كه نه از اجراى قرار ، و نه از وفاى بعهد ، و نه از مردمى و مردمدارى ، از هيچيك بوئى نبردهاند ، براى ما ضعفا كه زورى نداريم ، گذشته از مضار سياسى ، صرفهء اقتصادى هم ندارد . آقايان هرروز يك گربه رقصانى در كشور ما بر پا ميكنند كه ما ، براى رهائى از آن ، ناگزير شويم از مقدارى حقوق حقهء خود ، صرفنظر كنيم ! شاهد اين جمله ، همان طرز تحصيل موافقتنامهء نفت است ، كه چنان كه سابقا هم اشاره كردهام ، با اينكه اصل آن را با زور و تعدى تحصيل كرده بودند ، در اجراى همان زورگوئى هم ، صميمى نبوده ، بعد از جيب زدن موافقتنامهء نفت ، در باطن بحكومت « خود مختار » جعلى آذربايجان ، تا ميتوانستند دلدارى ميدادند ، و در مقابل خواربار به آنها اسلحه ميفروختند ، و حالا هم ، اين راهزنان مجهول الهويهء تراشيدهء خود را كه ميهنپرستان آذربايجان با مشت و لگد و چوب و سنگ از كشور بيرون كردهاند ، « رجال » آذربايجان خوانده ، و اضداد آنها ، يعنى تمام افراد ايرانى را « مرتجع » مىنامند . من ، بدولت ايران پيشنهاد مىكنم كه به اين آقايان بگويند ما حاضريم گذشتهاى شما را ، در قرارداد 1299 بشما پس بدهيم ، به شرط اينكه شما هم ، آنچه با اين شياديهاى خصوصى و بين المللى از ما و ركن كردهايد پس بدهيد . حتى ، قران را هم ، به همان ارزش واقعى روز ، حساب كرده ، سال بسال حساب خود را تصفيه مىكنيم . من قول مىدهم كه چندين برابر اين بيست سى ميليونى كه بما گذشت كردهاند ، بدهكار شوند . حتى حاضريم گذشته از باقى وجوه استقراضى ، كه آقايان التفات كرده بما گذشت كردهاند ، ساير جنبههاى مالى قرارداد 1299 را هم ماليده كرده ، حتى فرع قرض خود را هم تا امروز بدهيم ، به شرط اينكه ، در هرسال ، هرقدر طلبكار شديم ، با همان ميزان نرخ جارى پول و فرع پيمانى ، از قرضمان كم شود . ميگويند نه ؟ بسم اللّه اين قلم و دوات و كاغذ و اينهم حساب « اين گو و اين ميدان ، بگرد تا بگرديم ! » « 1 »
--> ( 1 ) - اين گو و اين ميدان يعنى وسيلهء تجربه و امتحان چيزى نيست كه بدسترس نباشد ، بيا تا امتحان كنيم كه از ما دو نفر كدام يك فاتح خواهيم شد و اين جمله در كليهء مواردى كه يكى ادعائى مىكند و ديگرى منكر است از طرف شخص مدعى مورد استعمال دارد . كسى گفت من در همدان از روى هفت گود ميپريدم ، شنونده جواب گفت همدان دور است گودش اينجا حاضر است بپر ببينيم ، كه اين مثل هم مثل اين گود اين ميدان است ، با اين تفاوت كه اين گود اين ميدان از قول مدعى و همدان دور است گودش حاضر است از قول منكر مىباشد . اما بگرد تا بگرديم ، من در بچگى كه سواد خواندن نداشتم و كتاب حسينكرد شبسترى را برايم ميخواندند ، اين جمله را در برخورد پهلوانها كه قبل از كشتىگيرى و مبارزه باهم دارند خيلى شنيدهام بگرد بگرديم بمنزلهء دعوت بمبارزه است و شايد امروز هم در زورخانهها مصطلح باشد و براى مواردى مثل متن بد تعبيرى نيست .