عبدالله مستوفى
453
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
بين المللى مراجعه كنيم ؟ آيا براى ما صلاح هست كه مثل آن طفلك بيچاره كه در يكى از مكتب خانههاى قديم ، از بدبختى گرفتار همسايهء متعدى « نرهآهوئى « 1 » » شده بود ، هى دست بالا برده ، جملههاى « آميرزا اين ما را اذيت ميكنه ! ! آميرزا اين خودشا رو ما ميندازه آميرزا اين جاى ما را گرفته ! آميرزا اين تف روى عمه جزو ما مىاندازه ! آميرزا اين حرفهاى بدبد بما ميزنه ! آميرزا اين ترب خورده آروق شاتوى دماغ ما ميزنه ! آميرزا اين بوى بد در ميكنه ، تقصير شاگردان ما ميندازه ! و و . . . بآميرزاى جامعهء ملل شكوه كنيم و از بس شكايت ما زياد شود ، مثل آن طفل بدبخت و آميرزاى مكتبخانه ، بواسطهء زيادى مواد شكايت آميرزاى بين المللى هم گوش به حرف ما نتواند بدهد ؟ و بدتر از همه ، خودمان را جيرجيرك « 2 » بين المللى هم معروف كنيم ؟ ! ! من از آن وزير پيشه و هنر كه در سه سال قبل در نزد او اظهار عقيده كرده و گفتهام كه مناسبتر اين است كه نفت شمال را بروسها واگذار كنيم ، هزار بار عذر ميخواهم زيرا آن روزها تصور ميكردم كه روسها در اين بيست ساله ، در تحت رژيم كمونيست مثقالى هفتصد دينار « 3 » با روسهاى تزارى فرق كرده ، و زورگوئىهاى سابق را رها نمودهاند . ولى بعد از وقايع اين دو سه ساله ، مىبينيم خير ! اينها در منطق نفهمى و سربالاگوئى هزار لگد بگور اشپخدور « 4 » و گربايدوف دورهء فتحعليشاه و سازانف دورهء محمد عليشاه زده و بايد هزار رحمت بكفن دزدان اولى فرستاد ! من يك بار در گذشته ، اين تمثيل را راجع به دو جارى و « دورى و دوستى » آنها آوردهام و چون اينجا هم اين مثل خوب مىگنجد ، از خوانندهء عزيز اجازه مىخواهم آن را تكرار كنم »
--> ( 1 ) - به اشخاص نفهم ، پرزور نرهخر ميگويند . « آدم خر هزار من زور دارد » از امثال سائره مىباشد و آهو در اينجا كنايه از آن مخدوم است . اينهم مانند كشك و نبات و پشكل و شكر پنير سرخر و سرشير يكى از تشبيههاى بضد مىباشد كه در زبان فارسى رايج است . ( 2 ) - جيرجيرك يكى از هوامى است كه شبها سروصداى زيادى كه خيلى بيشتر از جثهء اوست راه مىاندازد . اين كنايه را دربارهء كسى كه شكوهء زياد ميكنند و سر هرچيز جزئى سروصدايش بلند مىشود استعمال مىكنند . ( 3 ) - آنچه روس در دنيا هست ، با جثهء سنگين و ريش انبوهى كه دارند از قرار مثقالى هفتصد دينار حساب كنيد بهبينيد سر بكجا ميگذارد اين مثل سائر در نزد عوام خيلى رواج دارد البته تاريخچهاى هم دارد كه فراموش شده يا بنده نشنيدهام . ( 4 ) - انسپكتور در زبان فرانسه بمعنى مفتش است روسها آن را انيسيكتور كردهاند . بما كه رسيده است اشپخدرش كردهايم . در جنگهاى دورهء فتحعليشاه با روسيه شخصى كه مفتش قشون روس و مرد خيلى زرنگ كارى بوده و در هر مورد نفع دولت و كشور خويش را ملحوظ ميكرده وجود داشته است كه بيشتر از ساير سركردگان روس طرف عداوات ايرانيان بوده است . بطوريكه رؤساى قشون ايران اسم او را در گزارشهاى خود ذكر و او را بزرگترين مانع پيشرفت عمليات خود مىپنداشتهاند بقيه در حاشيهء صفحهء بعد