عبدالله مستوفى

452

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

حركات يابوها توجه ما را بيشتر جلب كرده بود . براى هم ميگفتيم و مىخنديديم و بيانات نيمه عربى شيخ عباس از همه مضحكتر بود . در اين ضمن ، من به ياد رفتار شيخ عباس كه بى جهت جلو يابوى خود را رها كرده ، و بر غوغا افزوده بود افتاده ، به او گفتم شيخ گردنت خرد شود تو ديگر چرا دست جلو اسبت را رها كردى ؟ ! شيخ گفت ولك ! همان‌طور كه يابوى قبل‌منقلى خود را از درخت به آن كلفتى خلاص كرد اين يابو هم خود را در هرحال ، از دست من رها ميكرد . « من كه از آن درخت محكمتر نبودم ! » البته هر معامله‌اى پيمانى لازم دارد ، كه در موارد اختلاف به آن رجوع كنند ، و ناگزير ، براى واگذارى نفت شمال بروسها هم بايد پيمانى بين طرفين معامله بسته شود ما هرقدر عقلمان را جمع كرده ، و اين پيمان را قرص و قايم ببنديم ، از پيمان اتحاد چهار سال قبل ، كه دولت انگليس هم شريك آن بوده و بعدها دولت آمريكا هم در آن شركت كرده و منشور آتلانتيك هم ضامن اجراى آن بوده و هيچگونه ابهام و اشكالى هم در آن وجود نداشته است ، محكمتر نخواهد شد . وقتى ، مسكويها در اجراى آن پيمان و بردن قشون خود از خاك ما ، يعنى تنها چيزى كه اجراى آن بدست آنها بود آن جانقولك « 1 » بازى را در بياورند ، كه به زور شوراى امنيت ملل متفق هم از عهدهء بيرون كردن درست و حسابى آنها برنيائيم ، چگونه خواهيم توانست اجراى مواد پيمان نفت را كه معامله‌اى بالمره تجارتى ، و بين اثنينى و هر مادهء آن قابل صد گونه تعبير و تفسير است ، عهده كنيم ؟ وقتى كه ويشينسكى و گروميكو ، در شوراى امنيت ، در حضور نمايندگان ملل كل دنيا ، براى بردن قشون خود از كشور ما كه تاريخ آن از مدتى پيش سرآمده بود ، آنقدر درىورى بگويند و براى صرفهء خود آنقدر خويش را نفهم جلوه بدهند كه مثلا بين وجود و عدم و شب و روز فرقى قائل نشوند و حرفهاى ابلهانه‌اى كه مايهء مضحكه و مسخرهء تمام عقلاى دنياست بر زبان رانند من از خوانندهء عزيز مىپرسم آيا ميتوانيم باجراى عادلانهء پيمان نفتى كه با آنها ميخواهيم ببنديم ، اميدوار باشيم ؟ خير ! و مسلما خير ! زيرا بقول شيخ عباس كه گفت « من كه از آن درخت محكمتر نبودم » ما هم محكمتر از پيمان سه‌گانه نميتوانيم پيمان ببنديم . آيا ما ميتوانيم ، هميشه ، يك جامعهء ملل متفق بكولمان بسته ، و يك شوراى امنيت در آستينمان داشته باشيم تا در موارد اختلاف ، كه به حكم سابقهء زورگوئى و اين زبان نفهميها ، بناگزير زياد اتفاق خواهد افتاد ، بقول اصفهانيها ، دم‌پسّا « 2 » به اين دو مجمع

--> ( 1 ) - ظاهرا يكى از قهرمانهاى بازى مطربى ازمنهء گذشته ، باسم جان‌قولك ، كه مصغر جان‌قلى است موسوم و اين شخصيت ، شخصيت تآترى بوده است و اين جمله از كلمهء بازى كه دنبال آنست مستفاد مىشود . نظير : نقال‌بازى ، كچلك‌بازى و . . . ( 2 ) - پشت‌سرهم ، لاينقطع ، بىتعطيل .