عبدالله مستوفى

449

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

گذشته از اين چه شده است ، كه من رويهء نويسندگى خود را ، در نوشتن « شرح زندگانى من » كه هميشه شوخ و بشاش و خندان بوده است ، تغيير داده و در اين پنجاه شصت صفحهء وقايع سه سالهء اخير ، اكثر انتقادهايم رك و زننده شده ، و شوخى قلمى را جز در اين آخرى ، كنار گذاشته و مطالب را بدون لفافه نوشته‌ام ؟ روح نويسنده هرقدر هم با نشاط باشد ، محيط در آن مؤثر است و من در صفحهء 167 عذر تغيير رويهء نويسندگى خود را خواسته ، و خوانندهء عزيز را متوجه كرده‌ام كه تا افق سياست كشور ما روشن نشود قول نمىدهم كه نويسندگى من اسلوب سابق را داشته باشد . از اين هم كه بگذريم ، من اين پنجاه شصت صفحه معترضه را ميخواهم ، مقدمه براى اظهار اين عقيده قرار دهم كه « دادن نفت شمال بروسها ، بر خلاف مصالح كشور ماست » و براى اثبات اين مدعى ناگزير بودم رفتار سه سالهء اخير آنها را بعد از مهمان‌نوازيهاى ايرانى چهار ساله خودمان ، يك جا جمع كنم ، و در جلو چشم خوانندهء عزيز بگذارم تا او هم مثل من معتقد شود : كه دادن نفت شمال بروسها بر خلاف مصالح كشور ماست » . ؟ و اگر ميخواستم حقايق را رك و راست ننويسم ، و در اين نويسندگى ، مثل روزنامه‌هاى امروز خودمان ، بكنايه و اشاره ورگذار كنم ، يا هرجا ميخواهم ، از راهزنها و حراميهاى حكومت يكسالهء تبريز شكايتى بكنم مقدارى از روسها كه آنها را فرستاده‌اند ، تحسين و تمجيد نمايم البته نميتوانستم ثابت كنم كه « دادن نفت شمال بروسها ، مخالف مصالح كشور ماست ! » ولى ، حالا كه از آمدن كافتاراتزه بايران ، تا ختم غائلهء آذربايجان ، تمام وقايع مربوط بمساله تر و تازه است ، و همينقدر كه خوانندهء عزيز از قماش آن توده‌اىهاى كمونيست مآبى نباشد ، كه پشت پا به وطن و مليت و مذهب زده و ميخواستند ، قواى مادى و معنوى كشور خود را در راه كمونيست كردن تمام دنيا ، آن هم بدست روسها به مصرف برسانند البته با من هم‌صدا شده ، و خواهد گفت : « دادن نفت شمال بروس‌ها ، بر خلاف مصالح كشور ماست » ولك ! منكه از اين درخت محكم تر نبودم ! از خوانندهء عزيز اجازه ميخواهم واقعهء كوچك كم‌اهميتى ، كه طرز فكر و منطق سادهء يكنفر از عربهاى بين النهرين هفتاد هشتاد سال قبل را واضح مىكند ، در اينجا بياورم و اين طرز فكر و منطق و استدلال را مقدمه براى باقى استدلال‌هاى خود در اينكه چرا دادن نفت شمال بروسها بر خلاف مصالح كشور ماست » ؟ قرار دهم . برادرزاده‌ام ، ميرزا محمد على خان پسر ميرزا محمود وزير كه خوانندهء عزيز او را از جلد اول « شرح زندگانى من » خوب ميشناسد براى من ميگفت : در جوانيهاى ما در حول‌وحوش شهر تهران محل آماده‌اى براى گردش و تفريح ، بطوريكه در آنجا وسايل چاى و قليان حسابى فراهم باشد نبود . گاهى كه ميخواستيم ، تفريحى بكنيم ، ناگزير بوديم بگوئيم آبدارى و قبل منقل را جلوتر بفلان نقطه ببرند ،