عبدالله مستوفى

439

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

كه انجمن ايالتى همان مؤسسهء دروغين ، كه در ديروز مجلس شوراى ملى آذربايجانش ميخواندند براى جلوگيرى از خون‌ريزى ( ! ) صلاح دانست ، كه در ورود قواى دولتى بآذربايجان مقاومت نشود ، و كار بمسالمت ( ! ) خاتمه بيابد . بعد از ميتينگ ، در ساعت نه ، راديوى تبريز كه تا ديروز دولت را بفدائى و قزلباش خود ميترساند ، و آنقدر حرفهاى زشت ناهموار باولياى دولت ميزد ، تصميم انجمن ايالتى را با جمله‌هاى زنده‌باد شاهنشاه ، پاينده‌باد وحدت ملى ايران ( ! ) زنده‌باد نخست‌وزير « محبوب » ( ! ) بسمع عالميان رساند . اما پيشه‌ورى ، همينقدر كه هوا تاريك شد ، با چند تن از خواص ، كه خيلى خوش رقصى كرده ، و جاى آشتى باقى نگذاشته بودند ، به سمت خط جلفا ، براى رفتن به خاك شوروى فرار كردند . سلام اللّه و شبسترى ، كه خود را كمتر مقصر ميدانستند ( ! ) به خيال خود ، براى امتداد اوضاع سابق ، منتها قدرى محدودتر ، تلگرافهائى مبنى بر تسليم باعليحضرت همايون شاهنشاهى ، و نخست‌وزير مخابره كردند . روزنامه‌هاى عصر هم در تهران ، فقط فتح قافلان‌كوه ، و تسخير ميانه را به اطلاع عموم رساندند ، مردم از تسليم تبريز بىخبر بودند ؛ تا آخر شب كه فوق العادهء روزنامهء اطلاعات ، خبر را منتشر كرد . خبر فتح آذربايجان در تهران يكى از خوشگذرانهاى تهران ، از اولين روزنامه‌فروش يكى از اين فوق العاده‌ها را گرفته ، بكافهء شمشاد ( كنتينانتال ) رفت . به مجرد ورود بسالون ، يكسر بصحنهء اركستر نزديك شده ، نوازندگان را خاموش ؛ و ورقهء فوق العاده را قرائت نموده مردم دست فراوانى زده ، امر دادند مارش شاهنشاهى نواخته شود ، همگى باحترام مارش برخاستند ؛ يك بدبختى كه شايد توده‌اى بوده و معلوم نيست بچه خيال برنخاسته بود ، كتك سفتى از جماعت خورده ، و با اردنگ « 1 » از ميان جمعيت به بيرون رانده شد و غوغاى پاينده‌باد وحدت ايران ، زنده‌باد شاهنشاه ايران ، تا مدتى در اين تفريح‌گاه بلند بود . فردا صبح عده‌هاى چندين هزار نفرى بكاخ سلطنتى و عمارت نخست‌وزيرى ( وزارت خارجه ) و وزارت جنگ ، و ستاد آرتش ، براى تبريك و تشكر رفته فريادهاى زنده‌باد شاهنشاه ، پاينده‌باد ايران برآوردند . عدهء اين جمعيتها باندازه‌اى زياد بوده كه سراسر خيابانها را ميگرفته است . از ولايات و مركز پنج شش هزار تلگراف جمعى و فردى ، براى تشكر و تبريك رسيده و تا چهار پنج روز بعد هم ، دنبالهء اجتماعات براى تشكر و تبريك امتداد داشت .

--> ( 1 ) - ضربه‌اى است كه با كندهء زانو به عقب و مخصوصا قدرى پائين‌تر از شال بند كسى وارد آورند . اين عمل مخصوصا در مواردى مجرى مىشود كه بخواهند به زور و با توهين كسى را از جائى خارج كنند .