عبدالله مستوفى
440
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
سه نفر خبرنگاران روزنامههاى انگلستان و آمريكا كه همراه قشون تا ميانه رفته بودند ، براى اينكه قبل از ورود قشون ، روحيهء مردم را ديده باشند ، صبح پنجشنبهء 21 آذر ، همانوقت كه نيروى دولتى از ميانه در جناح حركت به سمت تبريز بود ، جلوتر از قشون بجانب تبريز رفته ، از ديدههاى خود ميگويند « در دهات سرراه ، مردم گوسفند زيادى براى قربانى جلو قشون ، حاضر كرده بودند كه هفتتاى از آنها را در نقاط مختلف براى ما كه خبر رسيدن نيروى دولتى را براى آنها برده بوديم ، قربانى كردند . در بعضى نقاط ، يكى عكس شاه را دست گرفته ، و باقى در دنبال فرياد شعف و شادى ميكشيدند و زندهباد شاهنشاه و پايندهباد ايران ميگفتند . عصرى كه به ظاهر شهر تبريز رسيديم مردم كه براى استقبال قشون بيرون آمده بودند ، بقدرى زياد بودند كه ما به زحمت توانستيم ، از ميان آنها بگذريم . در شهر اهالى به تفنگهائى كه از فدائيان گرفته بودند مسلح شده ، با بازوبندهاى سفيد ، مشغول حفظ نظم بودند . » در بين راه ؛ يكى از اين نمايندگان جرايد خارجى كه فارسى ميدانسته ، همين كه خبر حركت قشون را از ميانه به جماعت داده ، مردم با او معانقه كرده ، سرودست او را بوسيده ، فرياد زندهباد شوراى امنيت سر داده بودند و . . . از فردا صبح جمعه ، ديگر روزنامههاى ، تودهاى در تهران منتشر نشد . سران حزب هم ، هيچجا جرأت ندارند ، آفتابى شوند . چنان كه پيشبينى كرده بودم ، لولئين براى آنها يكى هزار تومان شده « 1 » و حتى طبيبهاى آنها در مطب خود هم نميتوانستند بنشينند ، تا چه رسد بسر مريض بروند . ورود نيروى دولتى به تبريز سرتيپ هاشمى ، با چند كاميون عدهء خود ، عصر بيست و دوم آذر بتبريز وارد شده ، باقى قواى او ، تا عصر يكشنبهء 24 بمرور رسيدند . از ميانه تا سردشت و از آنجا تا ماكو و آستارا در ظرف پنج شش روز به تصرف نيروى دولتى درآمده و ساير ستونها همچنانكه سابقا اشاره شده است ، بمراكز خود رسيده ، بهمهجا عده فرستادند . همهجا حكومت نظامى اعلام ، و شعف مردم در تمام محلها ، از برقرارى نظم مشروع و خذلان فدائيان كه در اكثر جاها خود از آنها نزع اسلحه ، و آنها را ، مثل روباه فرار داده بودند ، بىاندازه بود و در همه جا عدهاى از باقيماندههاى فدائيها و مهاجرين تسليم قواى دولتى شدند . يكى از ياغيان كه ذل تسليم منافقانه را بر جنگ يا ننگ فرار ترجيح داده و بمياندوآب نزد سرتيپ همايونى فرماندهء نيروى دولتى كردستان آمده است ، آن مردك مستحق چوبهء دار ، قاضى محمد مهابادى است .
--> ( 1 ) - لولئين اگرچه تنهء آنجا دار ولى چون گلوى آن تنگ است جا دادن چيزى در آن ممكن نيست ، پس پنهان شدن انسان در لولئين از محالات است . لولئين براى كسى گران شدن كنايه از آن است كه براى محل اختفاء حتى لولئين را هم كه نمىشود در آن پنهان شد ، به قيمت گزاف ميخرد و هرقدر گرانتر بخرد حاجت باختفا براى او البته بيشتر است و اين كنايه را در بيشتر مواردى كه توهين متوارى و مختفى هم منظور باشد استعمال ميكنند .