عبدالله مستوفى

438

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

فتح تكاب و شاهين‌دژ ستون مأمور كردستان آذربايجان هم ، بفرماندهى سرتيپ همايونى از بيجار حركت كرده ، در تكاب بعدهء زيادى از فدائيها كه يكنفر ارمنى و يكى از افسران فرارى فرماندهان آنها بودند ، برخورده ، زدوخورد مفصلى به عمل آمد ، فدائيها بمائين بلاغ عقب نشسته ، و در راه صعب ، بين تكاب و شاهين‌دژ چندين مرتبه موضع گرفته ، بعد از زدوخوردهاى سخت ، كه همه‌جا شكست با فدائيان بود ، به سمت شاهين‌دژ گريختند و آنجا هم نتوانستند بند شوند ، و متفرق گشتند . نيروى سرتيپ همايونى از شاهين‌دژ هم گذشته ، بميان‌دواب رسيد . فتح اردبيل و آستارا گروهانهاى مأمور كمك بشاهسونها هم ، كه از زنجان بصوب مقصود حركت كرده بودند ، بلامعارض و بموقع به مقصد رسيده ، در نواحى هروآباد و مشكين‌شهر ( خياو ) و خود شهر اردبيل ، عمليات خلع - سلاح فدائيان ، چه بتوسط نيروى شاهسون و نيروى اعزامى ، و چه بوسيلهء مردم شهرى شروع شده ، و سرجنبان‌هاى آنها فرارا به سمت آستارا عقب نشستند . ستون سرهنگ مقبلى ، كه از گيلان و راه كناره مأمور آستارا بود ، بواسطهء طول راه ، البته از همه ديرتر به محل عمليات خود ميرسيد . عدهء شكست خورده و فرارى هم در آستارا زياد جمع شده بود . نزديكى خط سرحدى ، كه راه گريز را براى آنها آسان ميكرد آنها را دلير كرده ، نيروى دولتى با مقاومت شديد مهاجرين مصادف شد . چنان كه در يورش اول نتوانست به شهر وارد شود ، و چند فرسخى عقب‌نشينى كرد ، تا هواپيماها بكمك او شتافتند ، اين بار بعد از جنگ خونينى شهر آستارا را به تصرف آورد ، ولى مهاجرين هنگام فرار قسمتى از شهر چوبى آستارا را ناجوانمردانه آتش زدند ، و از سرحد گذشته به آستاراى روس پناه بردند . تبريز هم ، كه اخبار شكست قافلانكوه را شنيد ، البته سر تسليم پيش آورد و خبر اين تسليم ، در همان روز 20 آذر بميانه رسيده بود . بنابراين ، كار تصرف كرسى آذربايجان ديگر چندان مهم نبوده ، سرتيپ ضرابى اين امر را بسرهنگ هاشمى محول كرده ، خود با عدهء كافى از ميانه ، به سمت مراغه رهسپار گرديد . تسليم تبريز اما شرح تسليم تبريز ، بدين قرار است كه روز 20 آذر ، كه اخبار شكست تكاب و شاهين‌دژ و وضعيت فدائيان در اردبيل و مشكين و خلخال ، و از همه مهمتر شكست تام و تمام قافلان كوه يكى بعد از ديگرى ، به تبريز رسيد ، پيشه‌ورى و سلام اللّه و شبسترى و ساير سران حكومت قلابى دانستند ، كه ديگر مقاومت فائده‌اى ندارد و چاره‌اى جز تسليم ندارند ، اين بود ، كه براى بعد از ظهر ميتينگى در ميدان عمومى شهر خبر كردند و در اين اجتماع اعلان نمودند