عبدالله مستوفى

437

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

نبود . ولى مردمان غيور وطن‌پرست آذربايجان كه به زور سرنيزهء مهاجرين زير اسلحه ميرفتند ، تا چه اندازه براى اين حكومت قلابى فداكارى ميكردند ! چيزى نبود كه آقاى باش‌وزير تجربه‌اى از آن داشته باشد ! اين آقا تصور ميكرد كه انتشارات كمونيستى او و زهرچشمى كه مهاجرين در اين يكسال و نيمه از مردم آذربايجان گرفته‌اند ، براى اطاعت و وفادارى افراد كافى است و غافل از اين بود كه همين‌كه قشون به چند فرسخى هر شهرى برسد ، مردم و حتى همان افرادى كه براى مقاومت مسلح كرده است ، مهاجرين و مردم كشان او را قطعه‌قطعه ميكنند ، و از زبان تركى مصطلح خود هم بواسطهء تركى قفقازى كه حكومت جديد اجبارى كرده است صرفنظر مينمايند . جنگ قافلانكوه گفتيم عده‌اى از نيروى سرتيپ ضرابى بفرماندهى سرهنگ هاشمى به سمت قافلان‌كوه رهسپار شده ، در آق‌كند و جمال‌آباد و چند موضع ديگر فدائيها را جاروب كرده ، بجلو راند . البته فراريها بدستوريكه داشتند در موقع عقب‌نشينى پلها را هم پراندند . در معبر قافلان‌كوه ، قلل مرتفع‌ترى هم در پشت سنگرهاى غلام يحيى واقع است كه بر اين سنگرها سركوب مىشود . معلوم نيست ، بچه‌جهت ، شايد غفلت يا نداشتن نقشه از مواضع ، يا غرور يا فكر عدم اطلاع خصم بر اين مواضع در هرحال غلام يحيى از تصرف اين نقاط ذيقيمت كوتاه آمده بود . سرتيپ ضرابى كه بوسيلهء هواپيماها از تمام مواضع معبر نقشه‌بردارى كرده و به تمام نقاط آن واقف بود عدهء مجهزى سوار و پياده و توپهاى كوهستانى فرستاده بود ، كه از پشت قافلان‌كوه برگشته و اين ارتفاعات را بدست آورند ، تا همين كه قشون وارد معبر مىشود آنها هم از پشت تپه‌ها سربرآورده سنگرهاى خصم را زير آتش بگيرند . ستون سرهنگ هاشمى ، با پل موقتى از رود گذشته ، وارد معبر قافلان‌كوه شد تانگها و توپها شروع بعمليات كردند ، و هواپيماها هم از بالاى سر به بمباران پرداختند آتش قلل مرتفع پشت سر هم شروع شد ، و فدائيها را از سه جهت جلو و عقب و بالاى سر زير آتش گرفتند . چنان عرصه بر آنها تنگ شد ، كه اكثر مجال استعمال اسلحهء خود را هم نكرده ، توپ و مسلسل و تفنگ خويش را جا گذاشتند و گريختند . غلام يحيى ، آنسر معبر ، و نزديك ميانه بود ، بسنت سنيهء كمونيست ، چند تن از فراريها را بدم مسلسل داد ، ولى عدهء فرارى بقدرى زياد و در كوه و دشت متفرق بود كه خود به اين بيهودكارى يقين حاصل كرده ، بجانب ميانه رفت ، و چون در آنجا هم انقلاب برپا شده بود نتوانست بند شود وجه موجود بانك ميانه را برداشته بجانب راه تبريز گريخت ، و قشون دولتى صبح روز چهارشنبهء 20 آذر 1325 وارد ميانه شد . جمع‌آورى تفنگها و فشنگها و مسلسلهائيكه فدائيان جا گذاشته بودند ، مستلزم يكروز توقف در ميانه بود . گذشته از اين ، تا پشت شهر تبريز سنگربندى ديگرى از خصم در جلو نبوده ، و راه بلامعارض شده بود .