عبدالله مستوفى
436
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
از گيلان و راه كناره بايد بآستارا و اردبيل عزيمت نموده ، بشاهسونها و قوهايكه بمرور در آنجا تشكيل شده ، و عدهايكه در همان روزها از زنجان مستقيما باردبيل ميرفت كمك برسانند و كار تصرف آن ناحيه را انجام دهند . و آخر الامر ستون چپ تحت فرمان سرتيپ همايونى ، كه در بيجار جمع شده بود ، از راه تكاب و شاهيندژ به مياندوآب رفته ، شهرهاى كردنشين آذربايجان را تصرف نمايد . نيز مقرر شده بود كه قبلا اوراقى بوسيلهء هواپيما ، به تمام شهرها و قصبات آذربايجان ريخته و در آنها رسيدن نيروى دولتى اشعار و باهالى اجازهء نزع اسلحه و زدن و بستن فدائيها و قزلباشهاى اين حكومت قلابى داده شود ، تا هركس بتواند ، داد خود را از بيدادگرى آنها بستاند . حمله بآذربايجان برحسب امر اعليحضرت همايون شاهنشاهى ، در نيمهء آذر ، بنيروهاى دولتى امر شد ، كه بجانب خاك آذربايجان حركت كنند . اعلانات هم قبلا بوسيلهء هواپيما بشهرها ريخته شده بود و قسمتى از ستون مركزى ، تحت فرماندهى سرتيپ ضرابى از زنجان بجانب قافلان كوه حركت كرده ، و سرهنگ هاشمى فرماندهء اين قسمت بود . حكومت قلابى آذربايجان ، بمعبر تنك قافلانكوه ، خيلى اهميت ميداد و اين معبر را كه از يكطرف بتپههاى مرتفع و از طرف ديگر برودخانهء قزل اوزن محدود و با پيچ و خم زياد ، از سمت تپهها سركوب و از سمت رود پرتگاه است كليد تبريز ميدانست ، و به همين جهت از مدتى پيش در تپههاى اين معبر سنگرهاى زمينى و زيرزمينى احداث كرده و ده هزار نفرى فدائى و قزلباش براى حفظ آن فرستاده و غلام يحيى وزير جنگ آنها هم ستاد نيروى خود را در ميانه پهن كرده ، به خوبى ميتوانست هر ساعت كه اقتضاء كند سر تا ته اين معبر هفده كيلومترى را بازديد و دستجات احتياطى را كه مرتبا از تبريز ، بوسيلهء كاميونها ميرسد ، به خط دفاع بفرستد . و تصور ميكرد ، كه نيروى دولتى را هرقدر هم زياد باشد ، تا دانهء آخر برود قزلاوزن خواهد ريخت . عدهء زيادى هم از فدائيها و قزلباشهاى خود را باينطرف قافلانكوه فرستاده بود ، كه سر راه در جمالآباد و آقكند يا هرجا كه محل مناسب باشد ، موضع بگيرند و به اين دسته امر داده بود كه در جنگ و گريز همين كه به سمت پل دختر كه چند كيلومترى معبر قافلانكوه است عقب مىنشينند ، اين پل قديمى و پل سيمانى جديد الاحداث و پل راهآهن را هم بپرانند كه قشون دولتى نتواند ، بطور يورش بمعبر قافلانكوه برسد . باتكاى اين تجهيزات بود كه پيشهورى ، در راديو تبريز خون تمام اهالى آذربايجان را گرو عدم توفيق دولت قرار داده ، و عر و تيز ميكرد ، زيرا صد هزار تفنگ و پنج هزار مسلسل و مهماتيكه با اين مقدار اسلحه مناسب باشد در تحت اختيار خود داشت و مسلح كردن افراد نظام وظيفهاى كه از سنوات قبل خدمت وظيفهء خود را انجام كرده ، و دنبال كسب و كار خود رفته ، و در شهرها و قراء آذربايجان حاضر بودند به نظر او كار مشكلى