عبدالله مستوفى
428
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
در همين روزها ، و قدرى بعدتر بود ، كه نميدانم براى دم جا دادن بحزب توده كه قدرى آرام بگيرند ؛ و خيلى توى خشتها ندوند « 1 » يا براى اينكه بيشتر هويت خود را ظاهر سازند ، در هرحال ، نخستوزير سه نفر از عمائد سران اين حزب ، اسكندرى و يزدى ؛ و كشاورز ، را بوزارتهاى پيشه و هنر ، و بهدارى و فرهنگ گماشت . آقايان ، در اين سه وزارتخانه كارى كه كردند ، بيرون ريختن بعضى از اعضاى قديمى سابقهدار و وارد كردن يكمشت تودهاى بيسواد خودرو ، كه حتى بر خلاف مقررات مالى حقوقهائى هم براى اين بيسوادهاى بىسابقه برقرار كردند ، و از محلهاى غيرمجاز به آنها پرداختند و روزنامههاى آنها اين هنر و شجاعت و شهامت وزراى خود را با آبوتاب مينوشتند و برخ مردم ميكشيدند . در همين روزها بود كه آقاى باشوزير آذربايجان كه اسم استاندارى را مخالف حيثيات خود ميدانست ؛ ظاهرا از اين شغل بر كنار رفته ؛ و سلام اللّه جاويد را براى استاندارى آذربايجان پيشنهاد كردند و دولت هم كه بموجب موافقتنامهء آقاى مظفر فيروز چارهاى جز قبول استاندار پيشنهادى آنها نداشت ، با حقوق و فوق العادهء چند برابر استانداران عادى ، كه بايد اين حقوق هم بعنوان باجسبيل « 2 » ، از مركز پرداخته شود اين استاندار قانونى ( ؟ ) را تصويب نمود . در همين روزها بود كه بطوريكه سابقا هم اشاره كردهام ، « اين حكومت خودمختار » املاك مالكين را ، بعنوان تقسيم بين رعايا بدون هيچ عوض و تشريفات ضبط كرده ، غله آن را اعم از سهم مالك و رعيت ، براى روسها فرستادند و مالكين بيچارهء اين استان غارتزده و بيخرجى ، بتهران روآوردند ، خانههاى آنها هم مورد ضبط اين دمكراتهاى دروغين شد ، و مسكن مهاجرين قفقازى گشت . در همين روزها بود كه تبريز هم راديوئى پيدا كرد كه هرشب اخبار اين حكومت دمكراسى را بسمع عالميان مىرساند ، و تهران را بفدائى و قزلباش حكومت خود ميترساند « 3 » و راديوى مسكو و روزنامههاى تودهاى تهران جعليات اين حكومت تجزيه شده از ايران را با تحسين فراوان منتشر كرده و سرايت اين شقاقلوس وحدت ملى را به تمام ايران آرزو و پيشگوئى ميكردند .
--> ( 1 ) - سطحى را كه در آن تازه خشت زده باشند و بچه يا حيوانى در آن افتاده و ميان آن دويده و بالا و پائين رفته باشد در نظر بياوريد ، معنى اين كنايه و اصطلاح واضح خواهد شد . ( 2 ) - قديمها كه سبيل مرسوم بود ، داشتن سبيل چخماقى يكى از نشانههاى مردى و شجاعت بشمار مىآمد . اگر مردى و شجاعت كسى تنها بسبيلش بود و عرضه و كفايت و قدرتى نداشت و به كسى تعدى ميكرد ميگفتند ، باج سبيل ميخواهد يعنى با وجود بىكفايتى كه دارد مردى متعدى است . ( 3 ) - قشون اين حكومت حرامىها را قزلباش و ژاندارم آن را فدائى موسوم كرده بودند .