عبدالله مستوفى
427
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
ما ديده بودند ، ما اين دو من گندم و جو را هم نداشتيم ! اين نعلتيها تازه واسمان باشگاه درست كرده بودند ! از شما ميپرسم رعيتى كه از صبح تا شام توى بيابان كار كرده است ، و بايد برود شامشا بخورد و بخوابد ، باشگاه ميخواهد چكار ؟ اگر برود تو باشگاه و تا بوق سگ « 1 » حرفهاى هشت من يك قاز بگويد و بشنود صبح چه وقت پا شود ؟ وقتى هم پا شد ، چه وقت سر كارش برود ؟ و با خستگى و بىخوابى شب چه زرى بسيم ببافد « 2 » ؟ . . من ديدم ، دل پرى مؤمن ، از توده و تودهاى ، بقدرى زياد است كه اگر بايستم و گوش كنم تا عصر هم حاضر است ، بسخنرانى خود ادامه دهد ، حرف او را قطع كرده گفتم كارتهاى حزبى را چكارش كرديد ؟ گفت بىادبى ميشد ، بىادبى ميشد ، انداختيم توى آبريز « 3 » كارت چه ؟ حزب چه ؟ كشك چه ؟ پشم چه ؟ اينها همه تلكهء سورچرانى بود ! در اين ميان ، ميخواستند براى انتخابات هم جاى پا قرص كنند كه شكر خدا ، نماسيد ، ما همه از دمكرات ايران كارت گرفتهايم . گفتم پس حالا كه اينطور است ، در كندن چقندرها دقت كنيد كه تلف و تفريط نشود . گفت آسوده باشيد چيزى را كه خدا داده باشد ، نميگذاريم از بين برود . وقت گذشته بود ، من يكسر به منزل برگشتم . در همين روزها بود كه آقايان نميدانم بچه بهانه و چه پشتهماندازى شايد بوسيلهء مدعى العموم هم فكر و هم حزب خود توانستند مردمان شريف آبرومند را ، بدون هيچ گناه بحبس رسمى انداخته ، سهل است از مركز حزب خود چيزى نظير دايرهء استنطاق شهربانى بسازند ، و براى حصول اين مقصود ، حمالهاى خود را بسر مردم آبرودار ميريختند ، و بيچارهها را بباد كتك گرفته ، و بمركز خود ميبردند و آنها را حبس ميكردند ، و فردا صبح روزنامههاى آنها ، بدروغ و ذكر چيزهاى نچسب ، بدبختى را كه گرفتار اين توهين و هتاكى شده بود ، به تعقيب قانونى تهديد مينمودند كه بدين وسيله ، اين حبس غيرقانونى ارتكابى خود را از بين ببرند و رعب توده را در دلها جاى دهند .
--> ( 1 ) - بوق سگ كنايه از صداى سگ است . چون در موقع سحر سگها از خواب بيدار شده ، عوعو را سر ميدهند ؛ عوام وقت سحر را را به بوق سگ تعبير ميكنند . ( 2 ) - زر بسيم بافتن كنايه از كار ذيقيمت انجام دادن است ، ولى اين كنايه را من نديده و نشنيدهام كه در مورد معنى حقيقيش استعمال كنند ، هميشه كنايهء ديگرى هم در اين كنايه گنجانده و مثل مورد متن در موارد ضد به كار مىاندازند و بيشتر بطور استفهام آن را استعمال مينمايند . ( 3 ) - آبريز هم يكى از چندين معنى مبال است و با خلا و بيت الحليه و سر آب و كنار آب و مستراح كه عوام مضطرابش كردهاند و ضرورى و كابينه مترادف مىباشد . سبب ايجاد اين همه لفظ براى يك مفهوم همان ادب محاوره است كه ميخواهند بكنايه مقصود را بفهمانند . منتها همين كه هريك از اين الفاظ بقدرى استعمال شده كه كنايه ابلغ از تصريح گشته است اهل ادب كنايهء ديگرى را فكر كرده و آن را مصطلح كردهاند اين كنايه هم در نوبت خود ابلغ از تصريح شده و بروز رفيق خود درآمده و كنايهء ديگرى جانشين آن شده است . در ساير مفهومهاى مستهجن هم همين رويه در كار است كه از شمردن لغات و اصطلاحات آن براى استهجانش خوددارى ميكنم ، منتها هيچيك از آنها بزيادى كنايات راجع به بيت الحليه نيست . سبب آن هم كثرت استعمال است كه هرقدر مفهوم مستهجن كثير الاستعمالتر باشد ، كنايات آن هم طبعا زيادتر است . رشوه هم چون استهجان معنوى دارد به همين جهت كنايات راجع به آن هم زياد است .