عبدالله مستوفى

426

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

انگل ما نميشدند ، و گرنه بايد ديزى و كرسى و لحافمان را هم بفروشيم ، خرج مهماندارى آقايان كنيم . اما اين نعلتىها ، هنوز دستشان تا مچ توى پلوى ارباب بود ، و اگر بىادبى مىشود آروق ميزدند بوى خورش مرغى كه ارباب بهشان خورانده بود از گلويشان مىآمد با وجود اين همين‌كه از سر سفره پا ميشدند ، ما را جمع ميكردند و ميگفتند گوش بحرفهاى ارباب ندهيد ! ارباب نصر اللّه چكاره است كه بشما امرونهى كند ؟ مالك شما هستيد ! تا سر همين خرمن ديگر نه مباشرى خواهد بود ، نه مستأجرى ، نه مالكى ! اين ده مال شماست . ما مىآئيم قبالهء بنهء هركس را ميدهيم دستش ! همانطور كه در دهات خالصه اين كار را كرده‌ايم ، در اينجاها هم كه اربابى است ، خواهيم كرد ! رعيت هم دور از جناب ، مثل حيوان ميماند و شريك نكن است ، و هيچ فكر نميكند كه بابا ! مگر ارباب نصر اللّه چه ميگويد كه به حرف او گوش نكنيم ؟ او ميگويد خيارتان را وجين بزنيد ، گندم و جوتان را آب بدهيد ، گيرم اينها راست هم بگويند ، و قبالهء فرديس را هم بما بدهند ، فرديس‌آباد باشد بهتر است يا خراب ؟ آقاى من كه شما باشيد ، اين نعلتىها نگذاشتند ما به هيچ كارمان برسيم . باز خدا پدر ارباب را بيامرزد كه اين آخرى رفت اين تخم چقندر را براى ما گرفت . ولى چه فايده ، وقتش گذشته بود ! دير كاشتيم ! بد آب داديم ! بد وجين كرديم ! نتيجه‌اش همين چقندرهاى دو سه سيرى شده ، و آن هم « يكى بود يكى نبود است » « 1 » حساب همه دست شماست ، ما هر سال هر بنه‌اى هزار تومان خيار ميفروختيم ، امثال صد و پنجاه تومان خيار نداشتيم . اينهم چقندر كاريمان است كه مىبينيد ! آتشى كه اينها امسال توى اين ولايت سوزاندند ، شمر بصحراى كربلا نسوزانده است ، اى خدا نعلتشان كند ! اى خدا ريشه شانا بكند ! الهى آب بدود ، نان بدود اينها دنبالش بدوند ، و هيچوقت بهش نرسند ! اينهم كار بود كه امسال دست ما دادند ؟ كه من ندانم ، حالا تا شش ماه آزگار ديگر ، بچه‌هايم را با چه بپوشانم ؟ سر سياه زمستان ، هزار درد و مرگ خودم و بچه‌هايم را با چه دوا كنم ؟ خدا بشما عمر بدهد كه هروقت ما معطل شويم كار راه - اندازى ميكنيد ، مساعده ميدهيد ، اگر يك آدم دست خشكى بوديد كار ما امسال زار بود ! باز هم خدا پدر قوام السلطنه را بيامرزد كه سر خرمنى ، يك حكومت نظامى فرستاد شهر ورامين ، راه و پاى اين نعلتىها را از دهات بريد ، و الا با تداركى كه اينها براى

--> ( 1 ) - اصطلاح رعيتى و بمعنى تنكى حاصل و در حقيقت مقصود يكى بود و يك جا نابود است . بقيهء حاشيهء صفحهء قبل بطور استعاره اين لغات در نظاير مورد استعمال اصلى به كار ميرود ، با اين تفاوت سيورسات را مخفف كرده سورسات ميگويند و حتى اين استعاره را بخواربارى كه براى ذخيرهء خانه خريدارى مىشود ، نيز اطلاق ميكنند . به نظر چنين مىآيد كه اصل اين رسم با مغول بايران آمده باشد و لغت هم شايد تركى است . در هرحال فقط در قوانين سلاطين مغول و تواريخ نوشتهء بعد از آنها و صفويه به اين لغت برميخوريم ، يا من در نوشته‌هاى قبل از مغول به اين لغت برنخورده‌ام .