عبدالله مستوفى
425
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
و وجنزنى و درو و دسته و خرمنكوبى و كندن سير و پياز و چغندر و كلم و سيبزمينى ، همه براى من تفريح دارد . اتفاق افتاده است كه دو سه ساعت در ميان كردهاى بادنجان و خيار و پشتههاى خربزه و هندوانه و مزارع گندم و جو و حبوبات گشته ، و بوتهها را يكى يكى تحت نظر گرفته ، و تناسب برومندى بار و سنبل و دانهء آنها را با بوته و محل وقوع آن در كرد و پشته دقت كردهام بدون اينكه هيچ خسته شوم ، اگر گاهى رعيت و كارگرى هم در سر زراعت ببينم ، و از او توضيحاتى بخواهم كه نور على نور است . در يك ماه قبل بده رفته بودم ، به مجرد ورود به خانه ، و مشغول شدن رفقا به كارهاى دفترى ، بموجب عادت خود به راه افتادم . گندم و جوهائيكه تازه كاشته و سر از خاك درآورده ، و هراكشهاى آنها نسبة بلند هم شده بود ، منظرهء زيبائى براى لذت باصره ترتيب ميداد . بعضى جاها كارگرها مشغول بذركارى ، و گاوهاى خود را در گوشهاى واداشته بودند كه وقتى سربنه از بذرافشانى خلاص گردد ، گاويار مشغول شيار زمين شود . برخى بمرزكشى و پارهاى بمالهكشى زمين كشته اشتغال داشتند و در بعضى نقاط آبيارها مشغول آب دادن زمين بودند . خلاصه تمام صحرا پر از سعى و عمل بود . يك دو ساعتى وقت من به همين تماشاها گذشت ، آخر كار به مزرعهء چقندر رسيدم . كارگرها مشغول چقندركنى بودند ، نزديك رفتم ، چقندرها خيلى خوب نشده بود . از آنها پرسيدم چرا امسال چقندر شما خوب نيست ؟ سربنه دست از كار كشيده ، بيل خود را به شانه تكيه داده گفت : همينطور است كه ميفرمائيد . امسال ما نتوانستيم بزراعت برسيم . تمام فصل بهار و موقع كار ، گرفتار اين تودهاىهاى نعلتى ( لعنتى ) بوديم . هر روز بيك بهانهاى اينجا مىآمدند ، ما را از كار بيكار ميكردند . يكروز مىآمدند ؛ همه را جمع ميكردند . چه شده است ؟ بيائيد كارت حزب بگيريد . پسفردا باز از راه ميرسيدند ، براى چه ؟ امروز همه بلوك باقرآباد جمع شدهاند ، شما هم بايد برويد . دو روز ديگر وارد ميشدند ، ديگر چه واقع شده است ؟ در شهر ورامين از چهار بهنام خلق مىآيند ، اگر شما نباشيد خوب نيست . دردسرتان نميدهم ، سه ماههء بهار ما تمامش به اين تودهبازى ورگذار شد . حالا خدا پدر ارباب نصر اللّه را بيامرزد ، كه سورسات « 1 » آنها را داير ميكرد ، ديگر
--> ( 1 ) - سورسات مخفف سيورسات و عبارت از خواربار و علوفهاى بوده است كه هنگام مسافرت شاه ، يا عبور قشون قبلا در منازل بين راه تدارك ميكردند . البته اين خواروبار و علوفه بايد از دهات مجاور گرفته شود و اكثر بر اهالى تحميل ميشد و قبضى بآورنده ميدادند كه بعدها در مقابل ماليات حساب كنند . به همين جهت سيورساتچى عامل جمعآورى سيورسات مثل گمركچى منفور بود و بهركس ميخواستند شدت عمل نسبت بدهند ، ميگفتند مثل سيورساتچى ميماند . اهل اردو هم چون پولى در مقابل نميدادند ، بىنظمى بسيار داشتند و از اين جهت مفتخورها را بطور استعاره سيورساچران ميخواندند و چون البته رعايا هم جنسهاى وازدهء خود را براى سيورسات ميبردند مطلق چيزهاى وازده را سيورساتى موسوم كرده بودند كه امروز با وجود از بين رفتن سيورسات و سيورساتچى و سيورساتچران و سيورساتى بقيه در حاشيهء صفحهء بعد