عبدالله مستوفى
411
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
راهزنان آدمكش ، علم كمونيست را باسم دمكرات آذربايجان بلند كردند ، و خود را پشتيبان آنها قرار داده و آنها را مسلح نمودند و مركز مجزائى از آنها ساخته و روبروى دولت مركزى ايران واداشتند ! سهل است قفقازىها و مهاجرينى را كه مسلح كرده بودند ، به خاك خمسه هم وارد كرده ، و در آنجا هم همين بازى را برپا داشته ، و حتى بوسيلهء سران حزب توده ، اين بساط را بقزوين و همدان هم ، تا حدى سرايت دادند . افراد مسلح آنها ، باسم رهبر و فدائى بهرجا وارد ميشدند ، پست امنيه را يراق چين ، و ادارات را تصرف ، و مردم آرام ، بخصوص كسانى را كه دارائى داشتند غارت كرده ، و در مواردى كه مقاومت ميديدند ، و حتى بهواى نفس هم از قتل و سفك كوتاه نمىآمدند ، و از تاكستان قزوين به بالا ، همه جا حتى در خاك همدان ، گذربگذر ، اتوبوسها و مسافرين را تفتيش كرده ، و اشخاص متعين مسافرين را به بهانههاى مختلف ، عذاب ميدادند و پولدارهاى آنها را سروكيسه ميكردند . فجايعى كه اين راهزنها در كليهء شهرها و دهات و قصبات آذربايجان و خمسه مرتكب شدهاند ، داستانهائى دارد كه براى هريك بايد يك كتاب نوشت ! ! البته براى دولت ايران مشكلى نداشت كه قشون باينجاها فرستاده ، و اين يكمشت اراذل و اوباش قفقازى را كه باسم ايرانى و نهضت آذربايجان بجان و مال و عرض و ناموس مردمان بيگناه مسلط شده بودند ، بدم ميترايوز بدهد ، و شر آنها را از سر مردم كشور بكند ، ولى با قشون روس ، كه مانع حركت آزاد قشون ايران در منطقههاى اشغالى خود بود ، و همهگونه تشويق معنوى و كمك مادى به اين راهزنها نموده و بر خلاف پيمان اتحاد نميگذاشت سربازان ايران از نقطهاى بنقطهاى بروند ، چه ميكرد ؟ و چگونه به اين مقصود ميرسيد ؟ فقط براى دولت يك راه باقى و آن اين بود كه با قشون روس ، يعنى مهمانان ناخواندهء خود كه ناسلامت ، با آنها برضد آلمان فاشيست متحد هم شده ، و در مدت چهار پنج سال همه جور فداكارى و گذشت براى اين اتحاد به عمل آورده بود بجنگد ، و مانع اين امنيت داخلى را از ميان بردارد ، و آن هم خلاف مصلحت و توانائى او بود . بدترين ربعساعتهاى زندگى ايران ملت ايران در اين روزها ، بدترين ربعساعتهاى زندگى خود را گذرانده است « 1 » . تصور كنيد مخبرين صادق كه هيچ ترديدى در گفتهء آنها نباشد ، براى شما خبر بياورند كه در دهات و شهرهاى آذربايجان صبح كه مردم از خواب برميخيزند ، مىبينند مقدارى تفنگ نوتازه از كارخانه درآمده ولى بىبند ، مثل تودهء هيزم ، در
--> ( 1 ) - اين تعبير از زبان خارجى اقتباس شده است . ربعساعت بد زندگى كنايه از اوقات ، گذرائى است كه در آن به شخص بد بگذرد . كمتر كسى است كه در زندگى خود از اين ربعساعتها نداشته باشد . اينكه نوشتم زبان خارجى به جهت اين است كه من اين اصطلاح و تعبير را در جائى نوشته نديده ، بلكه از يك ژنرال روس اين تعبير را شنيده و نميدانم اصل آن روسى است يا فرانسه ، يرزا ژنرال با من بفرانسه حرف ميزد . محتمل است كه اين تعبير را از زبان مادرى بفرانسه ترجمه كرده باشد .