عبدالله مستوفى

412

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

گوشهء راه يا خيابان ريخته است . پاره‌اى از جوانها آنها را تصرف ، و با طناب بندى براى آن درست كرده ، و خويش را با آنها مسلح ميكنند . بعد از چند روز مأمورهائى از طرف دمكراتها مىآيند ، و آنها را بعنوان اينكه تفنگ گرفته‌ايد به زور براى قشون ملى ( ؟ ) مىبرند ، و با اين حقه‌بازيها براى خود افراد دست و پا ميكنند . يا مثلا يك مشت بىسروپا كه بدست مهمانهاى عزيز شما مسلح شده‌اند ، با كاميونهاى قشونى همين مهمانها ، به ليقوان رفته ، و حاجى احتشام پيرمرد صد و چند ساله را كشته ، و هستى او را غارت كرده‌اند ! يا به پست امنيهء سراب هجوم آورده و رئيس پست مزبور ، با اينكه به علت نداشتن دستور اسلحه را زمين گذاشته و تسليم شده است ، اين راهزنها دست و پاى او را قطع و افراد پست را گلوله پيچ كرده‌اند ! يا در ميانه به منزل فلان عضو اداره رفته ، خانهء او را غارت كرده ، و خود او را گرفته ، يك مشت از سكه‌هاى غارتى از خود او را بحلقش فرو برده ، و با فجيع‌ترين وضع او را در جلو چشم زن و فرزندش كشته‌اند ! يا دادستان زنجان را بجرم اداى وظيفه بدار آويخته‌اند ! « 1 » و صدها از اين قماش اخبار را بشنويد ، و دولت شما هم همه‌گونه وسيله براى رفع اين رجاله بازى داشته باشد و نتواند از آنها استفاده كند ، چه حالى بشما دست مىدهد ؟ من نميدانم اين آقايان كه دستور اين طرز رفتار را به پيشه‌ورى و غلام يحيى يا فلان اوباش مجهول الهويه ديگر ميدادند ، چه فكر ميكردند ؟ ايرانيها را هم مثل روسهاى بره تصور ميكردند ، كه سروصداى آنها درنيامده ، و در ظرف مدت كمى سرتاسر كشور را با اين حقه‌بازى كمونيست خواهند كرد ؟ زهى نادانى ! رعيت‌هاى آذربايجان كه آقايان بدست اين راهزن‌هاى خود ، بدروغ براى نجات آنها اين نهضت را برپا داشته بودند ، همان‌ها بودند كه در همين اوقات ، تا آنجا كه ميتوانستند حقوق مالكانهء ارباب و مالك خود را بار الاغ‌هاى خود كرده بدر خانهء آنها ميرساندند . بعقيدهء من ، اگر رقيبهاى آقايان ميخواستند براى ماركسيسم و حكومت فعلى روس در ايران دشمن تراشى كنند ، به هيچ قيمت و زحمتى نميتوانستند صد يك آنچه را كه اين آقايان ، در اين يكى دو ساله ، بدست خود و بر ضرر خود تدارك كردند حاصل نمايند ، زهى موقع نشناسى ! بقول پيرزنهاى دهاتى خودمان ، بايد اسفند دود كرد كه نظر نخورند ، و بسر و بر آنها نظر قربانى و « ببين و به ترك » « 2 » آويخت كه از چشم بد محفوظ بمانند ! !

--> ( 1 ) - گناه دادستان اين بود كه در يكى دو ماه قبل كه شخص توده‌اى كه بفرماندار حمله و او را مجروح نموده بود اقامه دعوى و او را استنطاق و حبس كرده بوده است . ( 2 ) - مهره‌هاى دراز اندام مثلثى شكلى كه يك روى آنها محدب و روى ديگر آنها در وسط و از سمت درازى شكاف و طرفين شكاف چين و چروكهائى دارد و در دنبالهء چشم گوسفند قربانى خشك كرده برشته كنند و براى دفع چشم زخم بسروبر اطفال مىآويزند . اين مجموعهء تعويدات را ببين و به ترك ميگويند . مهره‌ها اسمى دارد كه به جهت استهجانش از آن صرف‌نظر مىشود و سبب اين تسميه هم شباهت اين مهره بيكى از عضوهاى گربه است .