عبدالله مستوفى

405

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

اى كاش ناشىگرى به همين جا ختم ميشد ، آقايان كار را از اينجاها بالاتر بردند و در بحبوحهء مذاكرات نفت ، درست در نظرم نيست گويا در پنجم آذر بود كه عده‌اى از قواى مسلح خود را در اطراف كاميونهاى جنگى خود انداخته ، و مشتى پرتقال‌فروش حزب توده را در آنها نشانده ، براى پيشرفت دادن مذاكرهء پيمان نفت شمال بنفع خود در شهر بنمايش درآوردند . من از سران حزب توده كه آنها را مشتى نادان و بىوطن ميشمارم ، تعجبى نمىكردم كه در كاميون قشون خارجى كه به زور وارد كشور ما شده‌اند نشسته و با مستحفظين نظامى خارجى ، و براى پيشرفت مقاصد خارجيها ، در خيابان نمايش بدهند تا ضمنا بود و نمود خود را برخ حزب ارادهء ملى كه رئيس آن حزب را هم يكى از مقصرين محاكمه نشده مىدانم ، كشيده و بدينوسيله كم نبودن كهر را از كبود ، بخرج ملت ايران ، برقيبهاى حزبى خود حالى كنند . زيرا ، در اين روزها افسار حزب توده در دست اشخاصى بود كه به حكم دادگاه جنائى و برطبق قانونى كه امروز هم به قوت قانونى خود باقى و برقرار است ، محكوم بحبس شده ، و در نتيجهء واقعات شهريور 1320 بموجب يكى از آخرين رأىهاى غلط مجلس شوراى دورهء دوازدهم كه محبوسين دورهء پهلوى را بدون تحقيق در علت حبس آنها و چكى « 1 » آزاد ميكرد بغلط در عداد مستحق‌هاى خلاصى درآمده و از زندان رهائى يافته بودند . اينها همانها بودند ، كه چند سالى ، با دزدان و راهزنان و آدم‌كشان در زير يك سقف بسر برده و در اين مكتب عملى درسهاى سابق كمونيستى خود را روان كرده و آنچه از بدجنسى كسر داشتند ، از هم زندانهاى خود آموخته بودند . اينها از اشخاصى بودند كه از جامعه‌اى كه براى امنيت خود و كشور خود آنها را حقا محكوم بحبس كرده بود ، رنجور بودند . اينها همقطاران ارانى و پيشه‌ورى و آرداشس ميباشند . از اين قماش اشخاص ؛ البته جز اين قبيل اقدامات كه يك جامعه را ننگين مىكند ، نبايد انتظارى داشت . ولى ، در حيرت بودم كه سران و افسران قشون و حتى جناب سفير كبير دولت جماهير شوروى روسيه ، كه حالا ديگر بعد از بيست و پنج سال ، نبايد مثل اسلافش سلمانى منش و نادان باشد ، چگونه راضى مىشوند كه يك همچو اقدام بىرويه‌اى از طرف افراد و خرده افسران

--> ( 1 ) - در عربى صفقه بمعنى ضربهء دست است اعم از اينكه به بناگوش بخورد يا بدست ديگر . عرب رسم داشته است كه هروقت مذاكرهء معامله‌اى ختم ميشده ، سه بار يكدست را بدست ديگر ميكوفته است به همين مناسبت هر معامله‌اى كه با يك عقد صورت ميگيرد صفقه ميگويند ولو اينكه معامله مربوط به چندين فقره باشد . در فارسى ضربهء دست به بناگوش را چك ميگويند و به نظر چنين ميرسد كه چون صفقه در عربى اسم تمام ضربهء دست است اينجا هم عموميتى براى چك قائل شده و اين لغت را در معامله هم استعمال كرده باشند با اين اختصاص كه هرگاه چيزهاى مختلف و درهم ريخته‌اى را بخواهند بدون وزن يا شماره و بدون تفكيك يك جا و فقط بمعاينه خريد و فروش كنند عوام اين معامله را چكى موسوم كرده‌اند .