عبدالله مستوفى

404

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

ولى در اين يكى دو سالهء آخرى ، روسها بقدرى در رفتار خود بىمنطقى ، و خشونت و كارهاى بىربط نشان دادند كه هرقدر هم دولتهاى مختلف ايران خواستند ، اعمال آنها را در پرده نگاه دارند ، نشد و عارف و عامى اهالى ايران دانستند كه اين طرفداران جامعهء انسانيت و مساوات و عدالت ، چه مردمان زورگوى بىمنطقى هستند ! ! ماهى را نميخواهى ؟ دمش را بگير از تشريف‌فرمائى رفيق كافتاراتزه ، و آنهمه هياهوى بىموضوع و راه انداختن سروصدا راجع به نفت شمال كه تصور ميكرد با هو و جنجال چند نفر روزنامه‌نويس توده‌اى ، و يك مشت منفعت - پرست ، ميتواند نفت ايران را بدون هيچ تشريفات دربست براى رفقاى خود سوقات ببرد ، ميگذريم . زيرا ، اين رفيق عزيز از هول حليم توى ديگ افتاده « 1 » و فقط اشتباهى كه كرده بود ، اين بود كه ايران را همين يك مشت توده‌اى هوچى دانسته و بمؤثر واقع شدن انتشارات خود ، كه بوسيلهء اين اشخاص بىوجههء بىهمه‌چيز پخش ميكرد خيلى معتقد شده و اين مردمان بيوطن را كه در هر جامعه‌اى يافت ميشوند ، و جز سورچرانى و لفت و ليس مقصودى ندارند ، سران جامعه تصور كرده ، حرفهاى پوچ بىمغز آنها را ارادهء ملت ايران پنداشته بود ، و بعقيدهء خود ميخواست دولت و مجلس ايران را با كار ختم شده در نزد ملت ، يعنى همين هوچيهاى توده‌اى مواجه كند . در صورتى كه مناسب‌تر و عاقلانه‌تر اين بود ، كه بدون راه انداختن اين هو و جنجال ، با كمال نرمى و آرامى ، در حدود اختيارات خود با دولت ايران وارد مذاكره شده و پيشنهادهاى خود را راجع باستخراج نفت شمال داده ، و زمينهء مناسبى كه شامل رضايت طرفين باشد ، تحصيل كرده و دولت ايران را در تدارك مقدمات آن آزاد بگذارد . نه من و نه هيچكس نميداند اين رفيق عزيز ، بعد از اين فتح نمايان كه بكشور خود برگشت و خبر خراب كردن كار را براى سران كشور خود برد ، بترفيع مقام نائل آمد ؟ يا لاى دست صدها بلكه هزارها امثال خود بديار فراموشى رهسپار گرديد ؟ « 2 » ولى اگر من براى مذاكرهء خريد ده ذرع پارچه ، بيك همچو آدم ناشى اختيار داده بودم ، بعد از اطلاع از چگونگى مذاكره و اقدامات او كه باعث برهم خوردن معامله شده بود با وجود ناچيزى معامله ، ديگر او را در كارهاى خود مداخله نميدادم ، و بعد از اين امتحان هيچوقت به نظر امانت و صداقت و فهم و درايت در او نميديدم . واقعا مثل اين بود كه اين رفيق عزيز مأمور برهمزدن معامله بوده است ، نه جوش دادن آن .

--> ( 1 ) - « از هول حليم توى ديگ افتادن مانند « از هول پلو توى قاب افتادن » در مواردى گفته مىشود كه مثل ما نحن فيه بعجله و اشتباه كار را خراب كنند . ( 2 ) - از مثل معروف « لاى دست پدرت » يا پدرش اقتباس شده و اين مثل ، مثل « بجهنم » « همچو برو كه پدرت رفت » « با برف پارسال رفت » يا « همچو برو كه برنگردى » و « جهنم ، برو » و « گم‌شو » فحش و تعرضى است كه در موارد عدم رضايت از كسى به كار برده مىشود و مورد استعمال بخصوصش جائى است كه به كسى كارى رجوع كرده باشند و او شانه خالى كرده باشد و بخواهند عدم اهميت اين امتناع را بفهمانند . اما فرستادن شخص را لاى دست كسى كنايه از مبتلا كردن اين شخص بسرنوشت آن كس است .