عبدالله مستوفى

403

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

شمال ، و اين‌كه با كداميك از طالبان نفت دنيا بايد معامله كرد ، پرسيدند . من بايشان عرض كردم مىدانيد ، در دورهء پانزده سالهء سلطنت پهلوى ، كارهاى سياسى و معاملات دولتى ايران ، با دول خارجه ، و بخصوص با دول همجوار ، محرمانه اداره ميشده و بنابراين عامهء مردم كه من هم يكى از آنها بوده و هستم ، خبرى از طرز معاملات آنها با دولت نداشتند ، در اين دو سالهء اخير هم ، كه ايران حسينقلى خانى شده است ، با وجود قشون خارجى ، حق نيست كه اگر هم از طرف كاركنان و سفارت‌هاى آنها حرف‌هاى سربالا و بىحسابى زده شود مردم از آن باخبر شوند . بنابراين ، با وجود از ميان رفتن طرز ديكتاتورى ، و برقرارى حكومت دمكراسى باز هم كارهاى خارجى ايران محرمانه ميگذرد و من حق دارم كه از رفتار ، و طرز معامله ، و رويهء مذاكرات دول همجوار ، با دولت ايران بىخبر باشم . ولى در اوايل سلطنت پهلوى ، كه من در فارس و كرمان ، به سمت رياست استيناف ، در كارهاى دادگسترى با نمايندگان آنها تماس داشتم ، در چند مورد ، رفتار اين نماينده‌ها بخصوص روسها ، را خيلى عادلانه و منطقى بجا آوردم ، و نيز در اين دو سه سال اقامت قشون خارجى در ايران ، از روسها چيز زننده‌اى مشاهده نشده و چنين به نظر ميرسد كه در تحت طرز جديد حكومت خود ، قاعده‌دان‌تر و معقولتر از دورهء تزارى شده‌اند . البته شما كه چندين بار چه در دورهء پهلوى مرحوم و چه در اين دو سه سالهء اخير ، وزير بوده‌ايد از طرز رفتار آنها باخبرتريد . اگر واقعا معاملات و دادوستد دولتى روسها ، مثل صورت ظاهر امروزشان باشد ، و از زياده‌طلبيها و زورگوئىهاى دورهء تزارى دست برداشته باشند ، من هيچ مانعى نمىبينم كه دولت ايران در استخراج نفت شمال ، اعم از دادن امتياز يا شركت با آنها كنار بيايد تا ضمنا حق همسايگى هم رعايت شده باشد . جناب وزير توضيحى راجع به طرز رفتار آنها كه شرط اساسى اين اظهار عقيده بود ، ندادند ، ولى از وجنات ايشان پيدا بود كه ميخواستند بگويند خبر ندارى كه اين آقايان چه بسر ما مىآورند ، من هم صلاح ندانستم كه در اين زمينه ، زيادتر از اين بسط مقال بدهم بخصوص كه در اين ضمنها ، يكى دو تا « سرشير « 1 » » هم پيدا شد و صحبت دوبدوى ما را قطع كرده و صحبت باران و هواى خوب « 2 » جاى اين صحبترا گرفت .

--> ( 1 ) - سرشير در اينجا كنايه از سر خر است كه حاجت به تشريح ندارد . همانطور كه عربها به كور ابو نصير ميگويند در فارسى هم از اين كنايات كه چيزى را بضدش مىشناساند فراوان است مانند شكر پنير داخل مويز كردن كه در اينجا كنايه از اصطلاح معروف « به شكل داخل مويز كردن » است . گويند آخوندى در دهى بود . اهالى معلوم نيست بچه مناسبت به او ملا كشكى ميگفتند ، آخوند نزد كدخدا رفت و از اين لقبى كه به او داده‌اند شكايت كرد ، كدخدا بقيد جريمه مردم را از خواندن آخوند به اين اسم ممنوع كرد . فردا صبح يكى از اهالى بآخوند برخورده گفت جناب آقاى ملا نباتى سلام عليكم ، آخوند گفت : يعنى كشك ؟ ! همين « يعنى كشك » هم مثالى شده است كه در مواردى كه چيزى بگويند و يا چيز ديگر از آن خواهند استعمال مىشود . ( 2 ) - اين تعبير از فرانسه ترجمه شده است و مورد استعمالش همان است كه از متن فهميده مىشود .