عبدالله مستوفى
397
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
نفس كه لامحاله دو ثلث آنها جوانهاى بين سى تا شانزده ساله بودهاند تمام شده و شما امروز گاوآهن هم براى زراعت نداريد كه رعيت شما با دست و چوب زراعت مىكند تصديق كرد . آقاى ژنراليسيم ! رفيق عزيز ! درست حساب كنيد ، بقول آن مرد تاريخى ، « اگر دو سه تا فتح ديگر از قماش اين فتح ، نصيب شما شود ! » بايد تنها در كرملن نشسته ، و مثل جغد بر خرابى دار و ديار نوحه كنيد ! ! حالا ببينيد ، جلو خان خواستن شما براى كشورتان ، آن هم از ملتى كه در اين جنگ با شما متحد بوده ، و به قدر توانائى خود براى فتح شما عذاب كشيده ، و خاك آن براى اين فتح پل پيروزى بوده است ، چقدر بىمنطق و بر خلاف مروت است . رفيق عزيز ! قطع نظر از ما ، براى خود شما و ملت شما هم مناسبتر اين است ؛ كه بفكر اصلاح خرابيهاى كشور خودتان باشيد ، و در كار سايرين دماغ نچپانيد . و چنان كه در جاى ديگر هم اشاره كردهام از نمك خوردن و نمكدان شكستن ، كه كار مردمان فرومايه است احتراز جوئيد ، و بدانيد كه بقول فصيح الملك شاعر شيرازى ما : « سنگ مكافات دهر * خرد كند دنده را » « 1 » نفت شمال و استاندارد اويل يكى از كارهاى ، خيلى پر سروصدا و خيلى بىنتيجهء ، كابينهء قوام السلطنه ، موضوع واگذارى نفت شمال به شركت استاندارد اويل آمريكائى بشمار ميآيد . هنر شخص قوام السلطنه ، در اين امر ، پنهان نگاهداشتن مذاكرات مقدماتى بود ، كه هيچيك از كاركنان سفارت خانههاى جنوب و شمال و دايره نمكنهاى خودمانى « 2 » ، كه براى آنها
--> ( 1 ) - اين مصراع كه مصراع دوم از شعر دوم قصيدهء ناتمام شوريده است ، مسلما در ديوان آنمرحوم نيست . ميدانيم ، شوريده ، باميد عزل ركن الدوله ، در تهران مانده ، و بفراق زن و فرزند مبتلا بود ، و چنان كه در جاى خود نوشتهام ، اكثر در مجالس تفريح هفتگى خانوادهء ما شركت ميكرد . روزى در شهر منتشر شده بود كه ظل السلطان پسر ناصر الدين شاه والى فارس ، و ركن الدوله معزول شده است . اين روز ، روز جمعه ، و ما با مرحوم شوريده در يكى از جلسات هفتگى خود بوديم . مرحوم شوريده قصيدهاى را كه دو شعر اولش بقرار ذيل بود : شير ژيان بر دريد ، گاو شكم گنده را ، * خواست كه از لاش او ، قليه دهد بنده را ، دندهء ركنى شكست ، تاب و توانش برفت ، * سنگ مكافات دهر ، خرد كند دنده را ، فى المجلس ، ساخت ، كه باقى آن را بعد تمام كند . اينكه نوشتم ، قصيدهء ناتمام ، به جهت اين است كه ديگر در مجالس بعد حرفى از اين قصيده و تمام كردن آن از آن مرحوم نشنيدهام . چون خبر عزل ركن الدوله هم بىاساس بود ، تصور ميكنم قصيده ناتمام مانده ، و اين دو شعر هم فراموش شده باشد . ( 2 ) - ديره يا دف اگر خيلى خشك يا خيلى نمناك باشد ، صداى مطبوع نميدهد . دستههاى مطرب در سابق ، يكى را همراه داشتند كه جز نم كردن دايره يا احيانا گرفتن آن در روى منقل آتش يا چراغ كارى انجام نميكرد . اشخاص بىكارهاى را كه در اطراف قضيهاى كه به آنها مربوط نيست فضولى ميكنند باستعاره ، داير نم كن ميگويند ، نظير : تخمه بو دادن كه آن هم به همين معنى و در همين مورد استعمال مىشود .