عبدالله مستوفى

387

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

گوشه آن گوشه افتاده بود ، براى پوشاك و تزئين سروبر خانمهاى خود استفاده ميكردند . دو سه هفته گذشت ، و برادرها و خواهرها كه در آن واحد جارى و باجناق همديگر هم ميشدند ، از نعمت مونسى با يكديگر برخوردار بوده ، شكر خدا را بجا مىآوردند ، و در مفاوضات خود ، از اظهار حق‌شناسى نسبت به پدر كه خواهش آنها را پذيرفته ، و بر خلاف رسم خود آنها را با يكديگر شريك كرده بود ، خوددارى نداشتند و مخصوصا پافشارى مادرشان را ، در انجام اين تقاضا در نزد پدر متذكر شده ، نسبت به او هم از اظهار قدرشناسى كوتاه نمىآمدند « 1 » و ضمنا به حال برادران و خواهران بزرگتر خود ، كه از اين خوشى محروم مانده بودند ، حقا تأسف مىخوردند . روزى ، در ضمن گردش ، يكى از دو خواهر ، يك پر مرغ قشنگى در خط سير دو خانواده ، در جنگل يافت و آن را برداشته ، موهاى سر خود را به آن زينت داد ؛ خواهر ديگر ، بدون اين‌كه چيزى اظهار كند ، اين كار را در عالم شراكت نپسنديد . روز ديگر ، چيز ديگرى از همين قماش كه خواهر ديگر تصرف كرده بود ، در نظر خواهر اولى مخالف شراكت آمد ، جمع شدن چند تا از اين اتفاقات ، موجب شد كه خواهرها در مواقع خواب كه البته هريك از دو زن و شوهر ، عليحده و قدرى دور تر از هم ميخوابيدند ، به شوهر شكايت از ستم شريكى كنند . البته ابتداى امر ، مردها اين شكايتها را بىاهميت دانسته ، از زيادى نعمت و كمى مزاحم ، و فراهم بودن نظير آنچه موضوع شكايت بود ، بزن‌هاى خود تذكراتى ميدادند ، ولى به علت تنيدن دائم خانمها ، كم‌كم ، مثل اين بود كه تصرفات هريك از دو شريك ، در مال مشترك به نظر مردها هم ، غير عادلانه آمده و هريك پيش خود فكر مىكرد ، كه لامحاله ، بايد در اين عمليات ستم شريكانه يك تعارف خشك و خالى ، ولو گفتن ، يك « اجازه ميدهيد » به او شده باشد . گذشتن دو سه ماه مدت ، و جمع‌آورى چندين فقره از اين ستم شريكى ( ؟ ) ها ، و بالاختصاص فكر نداشتن موى دماغ براى معاشقه و تمايل جنسى ، كه در اين قسمت

--> ( 1 ) - كوتاه نيامدن ترجمهء قصور نكردن و بعقيدهء من گذشته از اينكه فارسى سره است خيلى زيباتر از آن و به همين جهت است كه در ظرف اين ده بيست ساله كه از عمر مصطلح شدنش ميگذرد بطورى رواج يافته و بازار قصور را نفيا و اثباتا بىرونق كرده است كه حتى براى احتراز از تكرار هم ديگر كسى سروقت قصور نميرود . در فارسى قصور كردن با اينكه قصور معنى متعدى ندارد ، ولى چون با معين فعل كردن به كار ميرود قدرى معنى متعدى ميدهد و در مواردى استعمالش ميكنند كه بخواهند با عامل تقصير مجامله كنند و اين استعمال برضد معنى لغوى كلمه قصور كه لازم است مىباشد . در صورتى كه كوتاه آمدن همان مجامله را دارا بوده و عيب تناقض لغوى و اصطلاعى را هم ندارد . من هيچكس را نديده‌ام كه متوجه معنى حقيقى قصور كردن بشود ، مگر مرحوم مدرس كه در استيضاح مشهورش از مرحوم مستوفى الممالك نميگويد ، آقا قصور كرده است ، بلكه ميگويد استعداد منع در آقا كم است ، قصور است نه تقصير و ميخواهد بگويد ملايمت طبيعى انسانست و تقصير ندارد .