عبدالله مستوفى

386

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

مثل كبوتر پر هوا مىكرد كه بقول كريم خان زند ، « سى خودشان بگيرند ، و سى خودشان بخورند « 1 » » و زندگى مستقلى براى خود داشته باشند . اتفاق افتاد ، كه دو تاى از اين آقازاده‌ها كه شايد دو قلو هم بودند ، بقدرى بهم علاقه پيدا كردند كه آنى از هم منفك نميشدند ، و شب و روز باهم بسر ميبردند بطورى كه ، وقتى موقع زن دادن آنها رسيد ، پدر بزرگوار به زور توانست طوق زن و زندگى را به گردن آنها بيندازد . بعد از ورگذار شدن تشريفات عروسى و پاتختى ، همين‌كه نوبت به تعيين يورت براى محل اقامت دائم اين دو برادر رسيد ، دو نفرى خدمت پدر رسيده ، عرض كردند : « پدر جان ! تو از همه‌كس بيشتر بعلاقهء ما دو برادر به يكديگر سابقه داشته ، و مىدانى كه از هم نميتوانيم جدا شويم ، اينست كه آمده‌ايم از پدر مهربان خود استدعا كنيم كه يورت ما را از هم جدا نكند ، و ما را بفراق هم مبتلا نسازد و بما دو نفر يك يورت عطا نمايد . » آدم ، چون از اخلاق فرزندان خود آگهى داشت ، خنديد و گفت « ميدانم كه اين دخترهاى بلامرده « 2 » نخواهند گذاشت شما باهم سازگار باشيد ، و بالاخره ، ميان شما برهم خواهد خورد و بتفكيك مجبور خواهيد شد ، ولى چون از وظائف پدرى من است كه تا حد توانائى خود ، خواهش فرزندان را برآورم ، مانعى ندارد . فلان جنگل ، كه از حيث عرض و طول و درخت و چشمه و آب ، دو برابر جنگلهائى است كه به برادرهاى بزرگتر شما واگذاشته‌ام ، مال شما دوتاست ، برويد بخير سلامت باهم خوش باشيد . » دو برادر ، بعد از بوسيدن دست پدر و مادر ، و بخصوص تحويل گرفتن توصيه‌ها و اشكهاى مادر ، هريك دست زن خود را گرفته ، چهار نفرى به سمت يورت مشترك خود راه افتادند . چند روز اول ، چون هنوز از خصايص اين جنگل عظيم و حدود آن اطلاع و بصيرتى نداشتند ، هرجا ميرفتند باهم بودند ، و از ميوه‌هاى درختهاى بيحساب جنگل كه براى هزاران نفر كفايت ميكرد ، ميخوردند و احيانا از پوست و پر حيوانات كه اين

--> ( 1 ) - روزى براى كريمخان زند قوشى هديه آورده بودند . پرسيد : چكار از اين حيوان برمىآيد ؟ گفتند : شكار مىكند . گفت : شكارش را خودش مىخورد ؟ گفتند : اگر سير باشد ، خير . گفت : چه بايد به او داد كه سير شود ؟ گفتند : روزى فلان مقدار گوشت ، گفت : سرش بدهند ، سى خودش بگيرد ، سى خودش بخورد . ( 2 ) - بلا و مرده ، جداجدا ، هريك معنى فحش و نفرينى دارد كه معلوم بوده و حاجت بتشريح و توضيح ندارد . سرهم رفته اين دو كلمه با اينكه بايد نفرين دو آتشه باشد ، بيشتر معنى دعا و تحسين ميدهد . اين دو كلمه را بطور مركب پدر و مادرهائى كه نميخواهند فحش و نفرين واقعى به اولاد خود داده باشند به كار مىبندند ، كه هم عدم رضايت خود را ظاهر كرده و هم نفرين واقعى نكرده باشند .