عبدالله مستوفى

385

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

امروز مد شده است ، كه همه‌كس به طرز فاشيست طعن و لعن كند ، و اين طرز را بدترين طرز حكومتها بشمار آورد . در صورتى كه آزادى شخصى ، و علو نفس و پرورش معنى و ماده ، در طرز فاشيست ، بدرجات بيشتر از طرز كمونيست است ، و مسلما حكومت هيتلر ، با طبع آلمانها موافق‌تر از حكومت كمونيست ، با طبيعت بشرى است . شايد اگر به طرز زندگى هنديها آشنا شويم ، حال اين قوم هم كه در تحت حكومت استعمارى بسر مىبرند ، ده نه افراد روسيه ، يا بدتر از آنها باشد و هر چهار سال يك جفت كفش را هم نداشته باشند و هميشه پا برهنه راه بروند . خدايا ! تو به بشر اينقدر عقل بده ، كه از داشتن آقابالاسر « 1 » بىنياز شود ! و الا پادشاه استبدادى باشد ، يا رئيس جمهورى دمكراسى ، ديكتاتور و قائد باشد ، يا پيشوا و رهبر ، فاشيست باشد يا كمونيست ، كلاه افراد پس معركه است ، و در هرحال اين آقايان بزرگوار ، از تعدى و تجاوز دست‌بردار نبوده ، و بعنوان حفظ منافع افراد از هيچگونه جور و ستم ، بجامعهء بشريت حتى نسبت به همان افراد خود هم كوتاه نمىآيند . آقايان بزرگوار ، در زير عنوان حفظ جامعهء خود و برقرارى دمكراسى شش سال جنگيدند و مردمى را كه هيچ سابقهء عداوت ، و حتى شناسائى هم با يكديگر نداشتند ، بجان هم انداخته ، عالم بشريت را به خاك و خون كشيدند . عنقريب دو سال است جنگ تمام شده ، ولى فاتحها در قرن اتم هم ، با همان حرص و آز ، و همان خودپسندى و خودخواهى عهد حجر ، مشغول جنگ عصبى شده ، و در تقسيم نتايج فتح باهم نميتوانند كنار بيايند و در همان حينى كه على الظاهر مشغول مذاكرات صلحند در باطن تدارك جنگ مىبينند و هيچ بعيد نيست كه يك بار ديگر بشريت را فداى هواىنفس خود كرده ، آشوب ديگرى در جهان برپا كنند ، و با آلات و ادوات جهنمى كه تازه دارند ميسازند افراد بدبخت را بجان هم بيندازند . براى چه ؟ براى هيچ ! زيرا هيچيك از آقايان و جامعهء آنها ، بچيزهائى كه براى حفظ خويش ناگزير مىپندارند و بر ضرر ملل ضعيف ( ! ) از همديگر ( ؟ ) تقاضا دارند ، احتياجى نداشته و بيشتر دنبال هوا و هوس ميروند ! ! ملائكه بعقل بشر ميخندند گويند آدم ابو البشر ، براى اينكه با همسر عزيز خود در جنگهاى حول‌وحوش مسكن خويش بىموى دماغ باشد ، و شر مدعى و معترض را از سر خود بگرداند ، هريك از آقازاده‌ها را كه بزرگ ميشدند با يكى از خواهرها دست بدست داده ، بين آنها ازدواج ميكرد و قسمتى از جنگل وسيع اطراف را به او وامىگذاشت ، و آنها را جفت‌جفت

--> ( 1 ) - اين اصطلاح را در نوشتجات قدما هيچ نمىبينيم ، حتى در جوانيهاى من ، در محاورات هم استعمالش نميكردند ، ولى در اين پنجاه شصت سالهء اخير طورى رايجش كرده‌اند كه قابل نوشتن هم شده و بد تعبيرى هم نبوده و كنايه از سركاريست كه بالاى سر زير دستان ايستاده و با سماجت و تشدد از آنها كار ميكشد و به آنها امر و نهى ميكنند .