عبدالله مستوفى
384
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
درست دقت كنيد ! با سه چهار تا اگر ، براى مدت چهار سال ، يك جفت كفش و دو جفت جوراب ! و اين ، تقريبا همان مقدارى است كه دو سه ميليون افراد حزب كمونيست ، و دو سه ميليون قشون ، و افراد برجستهء كشور ، و كسوكار آنها را كفايت كند و باقى مردم بايد پابرهنه راه بروند . خوانندهء عزيز توجه دارد ، كه پابرهنه راه رفتن ، در آفاق گرمسير غير از پابرهنه ماندن ، در روسيه است . زيرا ، اكثر نواحى اين كشور ، در سرتاسر سال غير از ماهى چند روز ، آن هم در تابستان هميشه زمينتر ، يا محاله ، مرطوب و نصف بيشتر از آفاق آن ، سالى هفت هشت ماه يخبندان ، و حتى بعضى از آنها ، سرماى سى چهل درجه زير صفر دارد . چهل درجه سرما ، و پاى بىكفش ؟ ! بناگزير ، اهالى بدبخت در ساير شعب زندگى هم مثل كفش و جوراب ، گرفتار مضيقه هستند ! حالاست كه ميتوانيم ، بدانيم چرا خارجىها را نمىگذارند وارد كشورشان بشوند ، و حتى مأمورين خارجه را هم ، كه بناگزير بايد در پايتخت آنها باشند ، از هرگونه تماس با افراد كه جزئى اطلاع از اوضاع داخله براى آنها حاصل كند ، ممنوع ميدارند و انتشارات خود را ، فقط بداد و فرياد بىاصل و اساس راديو ، منحصر كردهاند . نميدانم ، بشر كى از دست تعدى زمامداران خود رهائى پيدا مىكند ؟ ! و براى يك شكم ، و يك بستر چقدر بايد عذاب بكشد ؟ ! هر طرز حكومتى يك منقصتهائى دارد كه در هرحال مردم از آن رنج مىبرند . متوجه باشيم ، كه اگر اين مردم را آزاد بگذارند ، يقينا ششماه يا يكسال نميگذرد ، كه هريك تا حدى براى خود همهچيز مىتوانند دست و پا كنند و مرفهتر از امروز باشند . ولى چه بايد كرد ؟ حكومت آنها ، به قصد عالمگير كردن طرز كمونيست ، آزادى اقدام و عمل را از آنها سلب كرده ، نتيجهء عمل و سعى مثبت آنها را ، به زور دگنك كمونيسم ، از آنها گرفته صرف توپ و تفنگ و طياره و تانك مىكند ، كه ساير خلق اللّه را هم بروز مردم روسيه بنشاند . عمال اين حكومت ظلم و جور تصور ميكنند ، كه بعد از آنكه طرز جهنمى خود را در كل دنيا جريان دادند ، و هيچ دشمنى كه با اين طرز خصومت كند در عالم باقى نگذاشتند آنوقت از باقيمانده و لت و پار نوع بشر ، كه البته بيشتر آنها در اين ضمنها نفله خواهند شد ، بهشت كمونيست را بسازند و مساوات و عدالت را ، در نوع بشر مجرى دارند ، و رسم جنگ و طفره و تلاش را در زندگى بشر ، منسوخ دارند . و تازه ، بعد از اينهمه جان كندن چه كنند ؟ بشر را تا حد حيوانيت تنزل بدهند ، و از انسان خر و گاو بسازند ! ! براى چه ؟ براى اينكه مساوات تام و تمام را ، در تمام جزئيات زندگانى ، اين گاو و خرهائى كه با اين زحمت ساختهاند ، مجرى و معمول دارند ! ! اين جنون نيست ؟ هموار كرد خواهى گيتى را ؟ * گيتى است ، كى پذيرد هموارى ؟ رودكى