عبدالله مستوفى

372

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

هم او را عفو كرده ، و مقرر داشته بودند كه با همان رتبهء ماژورى سابق ، در قسمت امنيهء شرفخانه ، مشغول خدمت باشد . آقايان افسران ، از طرف حزب دمكرات آذربايجان هم ، كه از وقعهء دفع قيام خيابانى چندان از اوضاع خوشدل نبودند ، بىاميدوارى نبوده ، نمايندهء آنها سيد ابو الفضل خان سجادى ، كه براى ملاقات با رؤساى دمكرات ، سفرى به تبريز كرده بود نااميد برنگشته بود . شايد دمكراتها بدشان نميآمده است ، كه بگذاشتن بالش نرم زير سر آنها « 1 » تا حدى تلافى شكست وقعهء خيابانى را ، بدست اين آقايان بيرون بياورند . آقايان افسران فكر ميكرده‌اند ، كه با قوهء تحت فرمان خود شهر تبريز و پادگان باغ شمال را تصرف كرده ، و از قواى مادى و معنوى دمكراتهاى تبريز بر قدرت خود افزوده ، سرتيپ شيبانى را هم با عده‌اش خواه‌ونخواه ، بجانب خويش بكشانند . تصور ميكردند ، خبر اين كودتا ؛ كه بساير جاهاى كشور برسد ، البته قواى امنيهء پادگان‌هاى آنجاها هم ، ببرادران امنيهء خود اقتفا كرده ؛ و همگى اتحاد خود را با اين مركز اعلام خواهند داشت ، و چنين مىپنداشتند كه با اين ترتيب ، خواهند توانست بر تهران حكمروائى كرده ، و بساط سردار سپه را كه بازيچهء دست خارجيها است درهم نوردند . در صورتى كه معلوم نبود ، افراد همين ششصد نفر تحت امر آنها هم ، با جان و دل در اين كار همراه ؛ و هم عقيده باشند . البته توقيف ماژور محمود خان پولادين ، و جمع‌آورى عدهء خود ، و بريدن خط آهن و سيم تلگراف ، بين تبريز و شرفخانه . و ريختن عدهء خود به شهر تبريز ، كار مشكلى نبود و انجام شد . حتى نظميه را هم تصرف ، و حاجى مخبر السلطنه را هم توقيف كردند . ولى بايد جواب عدهء نظاميه را كه با كمى عده از خويش خوب ميتوانستند دفاع كنند نيز بدهند . دمكراتهاى تبريز آنچه كردند ، كه با صورت حق بجانب ، و بعنوان حفظ صلح و جلوگيرى از برادركشى ، عدهء پادگان باغ شمال را به تسليم وادارند ، كارى پيش نبردند ولى آقايان افسران امنيه ، همين كه مواقع مهم شهر را تصرف كردند ، از دو طرف نظاميه را زير بمباران توپهاى خود قرار داده ، و عده‌اى براى تسخير آنجا مأمور كردند . پادگان نظاميه از يك طرف با شليك‌هاى خود آنها را از طرف خويش مشغول داشت و از طرف ديگر ، عده‌اى را از سمت مارالان و كوه عين على ، بجانب توپخانهء آنها فرستاده ، توپهاى آنها را از آتش انداخت . در اين ضمن يكى دو نفر از مؤسسين اوليه كه سمت رياست و فرماندهى داشتند مجروح شده از كار افتادند . سرتيپ شيبانى هم كه خيلى از تبريز

--> ( 1 ) - اگر زير سر شخصى درشت و ناهموار باشد ، البته راحت نخواهد خوابيد و انسان در خواب ناراحت رؤياى پريشان مىبيند . برعكس اگر بالش نرمى زير سرش داشته باشد و راحت بخوابد خوابهايش اكثر رؤياى خوش است . « بالش نرم زير سر كسى گذاشتن » كنايه از وعده‌هاى خوب به كسى دادن و او را بوعدهء خود اميدوار كردن است .