عبدالله مستوفى
373
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
دور نشده بود با عدهء خود برگشته به پشت شهر رسيد . ماژور لاهوتى ، رئيس كودتا فرار كرد ، و باقى هم شهر را تخليه كرده در اطراف پراكنده شدند . ماژور لاهوتى به سمت روسيه گريخت و باقيمانده گرفتار ، و براى تسليم بمحاكمه زندانى گشتند . ولى بعضى از رؤساى آزاديخواه تهران ، از جمله مدرس ، از آنها شفاعت كردند ، و سردار سپه از تقصير آنها گذشت ، و بعد در نظميه و امنيه به كارهاى درجهء سوم و چهارم نيز رسيدند و اين غائله هم به اين كيفيت خاتمه يافت . تاريخ فرار اين عده از تبريز ، و خاتمه يافتن اين واقعه ، كه از شروع تاختمش بيش از ده دوازده روز نبوده است ، 18 دلو و بنابراين شانزده روز بعد از تشكيل كابينهء مشير الدوله است . و از حوادث كابينهء قوام السلطنه نبايد بشمار آيد . ولى چون مقدمات و تبانى آن در كابينهء قوام السلطنه واقع شده ، و يكى از واكنشهاى كودتاى حوت 1299 است ، در ضمن ساير واكنشها در اينجا بذكر آن مبادرت رفت . اين واقعه شايد بيشتر از هرچيز ، فكر از ميان برداشتن امنيهء آن روز و ژاندارمرى سابق ، و تحليل بردن آن در ضمن قزاق ، و تشكيل قوهء متحد الشكل را تسريع كرده باشد چنان كه به زودى اين كار واقع شده و با فكر و معلومات سرتيپ امان اللّه ميرزا ، سرلشكر جهانبانى ، براى افسران اين قوهء متحد الشكل ، از نايب سوم تا امير لشكر ، رتبه تعيين و نظامنامهء لباس و مميزات رتبهها مشخص و معمول گرديد . تغيير كلاه نظامى سابق ابتدا بكلاه لبهدار پهلوى ، و بعد بكلاه نظامى اروپائى ، از كارهاى قدرى بعدتر است . اما تغيير اسم نايب بستوان و سلطان بسروان ، و ياور بسرگرد ، و اميرلشكر بسرلشكر ، از مرض مسرى فارسى سره بوجود آمده ، و راجع بدورهء سلطنت پهلوى است ، نه وزارت جنگش . « 1 »
--> ( 1 ) - بعضى از تهيهكنندگان پيشنويسهاى مراسلات ادارى در اين نهضت ادبى فارسى سره بيداد ميكنند و لغات عجيب و غريب و غير مأنوس و غير مصطلح و تلفيقات بىمزه كه احيانا غلط هم هست زياد به كار مىبندند و هيچ متوجه ثقل كلمات و جملههاى اختراعى خود نيستند . آقايان اينكاره بايد متوجه باشند كه عبث به خود زحمت ميدهند و گاهى دو سه كلمهء فارسى را بهم بسته و بجاى لغت مصطلح عربى كه امروز جزو فارسى شده استعمال ميكنند . اين كار بيهودهء آنها هيچ جائى را در تطور لغوى باز نميكند ، منتها نتيجهاى كه از اين كار عبث حاصل مىشود همانا عذاب امروز خوانندهء مراسلهء انشائى آنها است كه اكثر مفاد مقصود هم به زور از آنها استخراج ميگردد . آقايان بايد بدانند كه اكثر لغات عربى دخيل كه امروز جزو زبان فارسى شده است در ازمنهء قبل مسلما نظيرى در فارسى داشته است ، ولى چون لغت عربى آن لغات و اصطلاحات لامحاله به زبان و تلفظ سبكتر بوده است جانشين لغات فارسى شده است . عبث نيست عدس جانشين دانچه مىشود ، حنطه و شعير و بطيخ با همهء عربى بودنشان از عهدهء گندم و جو و خربزه بيرون نمىآيد . آقايان هرقدر ميخواهيد باد به بيرق لغت دادگسترى بكنيد ، مردم عدليه را براى اختصارش ترك نميكنند و دادگسترى شما با وجود اينكه وضع شدهء فرهنگستان بقيه در حاشيهء صفحهء بعد