عبدالله مستوفى

371

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

ميكرد ، و گاهى هم تلفاتى ميداد . چنان كه ، در پائيز 1300 ، بعد از كشته شدن سردار عشاير ، سركردهء سوار چريكى شاهسون ، نيروى امنيه ، در مقابل حملهء كردها مقاومت نياورده ، تا خوى عقب نشست . سهل است ، اين شهر را هم بىمدافع گذاشته ، به شرفخانه آمدند كه فصل زمستان را در اينجا بگذرانند ، تا ضمنا افسران جوان هم بتوانند براى عياشى به شهر تبريز سرى بزنند . از طرف ديگر ، سردار سپه اسماعيل آقاى سرتيپ قزاق ( سرلشگر امير فضلى ) را براى رياست قشون آذربايجان بتبريز مأمور كرده ، و مشار اليه چند ماهى بود در نظاميه ( باغ شمال ) نشسته ، و مهماتيكه از مركز براى تقويت پادگان آذربايجان ميآمد ، در انبارهاى نظاميه محفوظ ، و احيانا اگر عده‌اى براى كمك ميرسيد ، بجبهه روانه ميكرد . از اين جمله معلوم بود كه سردار سپه ، همين كه از كار خراسان و گيلان فارغ شود ، بجانب آذربايجان هم متوجه شده ، و بقلع و قمع كردها هم خواهد پرداخت . چنان كه بعد از ختم غائلهء جنگل ، عدهء باقيماندهء امنيهء باغشاه را ، با ماژور حبيب اللّه خان شيبانى ، كه به سرتيپى ترقى داده بود ، بفرماندهى كل قواى آذربايجان مأمور كرد « 1 » . تا مطالعات خود را كرده ، براى اوايل بهار ، حمله بجانب كردها را عملى كند . سرتيپ شيبانى هم به مجرد رسيدن بتبريز بجانب خط ساوجبلاغ رفت ، كه عدهء خود را در مواقع لازمه مستقر نمايد ، تا در موقع مناسب ، حمله بجانب كردها عملى شود . در چنين موقع بود كه آقايان افسران امنيهء پادگان شرفخانه ، به خيال اجراى كودتاى خود كه از مدتى پيش در سر داشتند ، افتادند . تصور ميكردند بتوانند ، عدهء همراه سرتيپ شيبانى را با خود همراه كرده ، و شايد رياست عاليهء اين كودتا را هم ميخواسته‌اند بمشار اليه بدهند . ابتدا اين فكر در ميان سه نفر افسران نسبة بلند رتبه‌تر طرح ، و بعد از دو سه روز ، تمام افسران جوان اين نيروى ششصد نفرى را با خيال خود همراه كرده ، و چون از جانب محمود خان پولادى فرماندهء خود ، اطمينان نداشته‌اند ، قرار ميگذارند ، رياست را بماژور لاهوتى خان تسليم نمايند . اين ماژور لاهوتى يكى از افسران ژاندارمرى سابق ، و مردى حساس و از نويسندگى و طبع شعر هم بىنصيب نبوده ، و بواسطهء افكار شاعرانه ، كه كمتر با عمل سروكار دارد در دورهء كلنل يالمارسن ، عمليات بىرويه‌اى مرتكب شد ، كه سوئدىها ميخواستند او را محاكمهء نظامى كنند ، يا شايد هم كرده ، و حكم اعدامش را هم داده بودند . ماژور مشار اليه از عاقبت كار خود وحشت كرده ، از ايران بتركيه فرار نموده ، و اين اوقات ، از تبريز سر بدر آورده ، و حاج مخبر السلطنه را شفيع خود قرار داده بود . اولياى دولت

--> ( 1 ) - آقاى سپهبد جهانبانى مأموريت سرتيپ شيبانى را بدوا براى تفتيش دانسته‌اند ، ولى از همان روز عزيمت معلوم بود كه فرماندهء قواى آذربايجان است . چنان كه خود ايشان هم ابتدا به سمت تفتيش مأمور شدند و بعد از رسيدن به تبريز رئيس فرماندهء نيروى آذربايجان گشتند .