عبدالله مستوفى

353

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

واقعا فكر كنيد اگر اين آقايان بزرگوار اعم از توده‌اى و روساى حكومت آذربايجان در راه اين خيال خام و ضديت با دولت مركزى از هستى هم ساقط شوند چه از دست خواهند داد ؟ هيچ و مسلما هيچ ! زيرا اعم از ماده و معنى چيزى ندارند كه بر گم كردن آن اسف و افسوس بخورند . طرز فكر آنها همان طرز فكر آن مرد عرب است كه بطمع شكار گنجشك سنگ ميانداخت و « حجاره بلاش عصفوره بفلس » ميگفت « 1 » اگر توانستند با افكندن سنگ تفرقه بين ايرانيان خود را بنواى پيشوائى و رهبرى و وزارت و وكالت و رياست برسانند كار بزرگى اما فقط براى خود انجام داده‌اند و الا چيزى گم نمىكنند . اين است كه هرقدر با آنها مماشات كنيد خر خود را درازتر مىبندند و « هل من مزيد » ميگويند ! ! معدهء آنها هم از گور شيطان عميق‌تر است « 2 » بخصوص كه با طمع تركى و فكر بالشويزم هم توأم شده و هرچه در آن بريزيد پر نمىشود . تا كى ؟ تا بروز من بيفتى ! گويند در ازمنهء قديم پادشاهى بود كافى و كاردان ، عادل و عاقل كريم و بزرگوار ، دقيق و با پشت‌كار ؛ كه خود زمام مهام كشور خويش را در دست داشته ؛ به تمام امور كشورى و لشكرى رسيدگى ميكرد ، بعرض مردم ميرسيد و هيچ متجاوز و متعدى را بىمجازات نميگذاشت . وزراى او همه مردمانى نيكخواه و خدمتگذار جامعه و چشم و دست شاه بودند . هرجا نقصى ميديدند ، بعرض ميرساندند و راه اصلاح آن را براى شاه هموار ميكردند در نتيجه مردم از پادشاه خود راضى و پادشاه از اطاعت آنها خشنود و افراد همه وظيفه‌شناس و دوست و خيرخواه يكديگر بودند ولى در اين كشور اهالى هيچ خبرى از مشروبات الكلى نداشتند و هيچكس اين نوشابه را نمىشناخت . درويش غريبى گذارش به اين كشور افتاد و بعد از چندى اقامت بعرض اولياى دولت رساند كه تحفه‌اى دارد كه ميخواهد شخصا به پادشاه تقديم كند . امناى دولت بعرض شاه رساندند ، وقتى براى شرفيابى او معين كردند . درويش با همان سرووضع درويشى بحضور شاه پذيرفته شد و از چنتهء خود شيشه‌اى از شراب بيرون آورد و بشاه عرض كرد ؛ هديهء من باعليحضرت اين مشروب است براى اينكه خاطر مبارك آسوده و مطمئن شود كه سوء قصدى در كار نيست ، من خود قبل از شاه نصف آن را ميخورم ، و نصف ديگر را اعليحضرت ميل بفرمايند اگر پسنديدند باز هم براى ايشان فراهم مىكنم ؛ پادشاه چون راه ضرر را مسدود ديد ، امر داد دو پياله آوردند و با درويش هم پياله شده و به زودى ته شيشه بالا آمد و درويش از پى كار خود رفت .

--> ( 1 ) - بصفحهء 174 مراجعه شود . ( 2 ) - اين تعبير و تشبيه از زبان فرانسه استفاده شده است ، اگرچه مولوى هم در اين شعر : ظاهرش چون گور شيطان پر حلل * وندرون قهر خداى عز و جل براى شيطان نيز گور فرض كرده است . گور شيطان بعقيدهء مسلمانى جهنم و جاى او اسفل السافلين است ، پس عميقى گور شيطان بد تعبير و اصطلاحى و اين تشبيه بد تشبيهى نيست اگر كهنه پرستهاى ادبى غرغر نكنند و بواسطهء اينكه ملا جامى و نويسندگان قبل از او كسى اين تشبيه را در نوشتجات و اشعار خود نياورده است اعتراض ننمايند .