عبدالله مستوفى
354
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
پادشاه را پس از خوردن شراب ، نشاط و فرح و انبساطى دست داد ، كه به قدر دو سه روز عادى كار كرد . و هيچ خستگى و ملالتى براى او حاصل نگشت . بطورى كه هم شاه و هم وزراء همگى اين مشروب معجزهآسا را پسنديدند . ولى چند ساعت بعد ، شاه را خمارى گرفت ، و كسالت تا وقت خواب باقى بود ، فردا صبح هم با سرى سنگين و حالى ناسالم ، از بستر بيرون آمد ، و بلافاصله دنبال درويش فرستاده به او گفت : اين هديهء تو در ساعات اول خيلى مفرح و طربانگيز بود ، ولى بعد ما را دچار كسالت كرد . امروز صبح هم از رختخواب خوب بيرون نيامديم . درويش عرض كرد ، معالجهء آن خوردن مقدارى از همان شراب است ، و شيشهاى از چنته بيرون آورده و مثل روز قبل ، دو نفرى ته آن را بالا آوردند . البته ، امروز نشأهء شاه باندازهء ديروز نبود ، و خمارى بعد هم زودتر گريبان او را گرفت ، و فردا صبح هم سنگينتر از ديروز بود . باز هم درويش را احضار ، و حال خود را تقرير كرده ، درويش گفت معالجهء آن آسان است ، قدرى بيشتر ميل بفرمايند تا نشأهء روز اول براى اعليحضرت حاصل شود . البته درويش طرز فراهم كردن اين مشروب را بشاه نميگفت ، كه احتياج وجودى او از بين نرود ، و به همين لطايف الحيل ، در ظرف دو سه ماه ، شاه را چنان معتاد كرد ، كه آنى بىحضور درويش نمىتوانست بسر برد . كمكم مضار الكل در وجود او شروع بخودنمائى نمود ، همت و اقدام و رسيدگى بامور و حس تعقيب جاى خود را به كج خلقى و لاابالىگرى و سوءظن و بىخيالى داد ، و كار شاه به جائى رسيد كه حتى زن و فرزند را هم ترك گفته شب و روز با درويش محشور ، و بشرب مدام « 1 » مشغول گشت . ديرى نگذشت كه امور كشور ، بواسطهء بىسرپرستى رو باختلال گذاشت ، از هر گوشهاى صدائى برخاست ، و مردم بجان هم افتادند . بجاى مهر و محبت و صفاى پيش ، تكالب و كشمكش در روابط افراد راه يافت . نخستوزير مرد امين فهميدهاى بود . روزى وزراء را جمع كرده ، باهم مشورت كردند ، و رأى بر اين دادند . كه پادشاه را بنصيحت از خوردن اين ام الخبائث باز دارند ، و درويش خبيث را از درگاه رانده ، و از كشور بيرون كنند . پس از قرار و مدار كار خود ، كه بيشتر راجع به طرز حرف زدن هريك با شاه بود ، برخاسته ، بوسيلهء رئيس تشريفات ، از حضور اعليحضرت بار خواستند . بعد از آنكه شرفياب شدند ، چون چندين روز بود شاه را نديده بودند ، حال مزاجى شاه را هم مثل كار كشور خراب يافته هريك در نوبت خود آنچه ميدانست از وخامت عواقب كار كشور و بخصوص سلامت مزاج پادشاه ، بعرض رسانده و همگى همزبان عرض كردند يا درويش يا ما يك كدام را مرخص كنيد . زيرا ، اين وضع قابل تحمل نيست ، و ما از آن ميترسيم كه بنيهء شاه هم مثل بنيهء كشور تحليل رفته ، و خطرى متوجه شود كه علاج آن از عهدهء هر طبيب خارج باشد .
--> ( 1 ) - مدام يعنى هميشه ، در عربى شراب را مدام هم موسوم كردهاند و شرب مدام در اينجا بهر دو معنى مناسب است . اين توضيح را براى جوانهائى كه خيلى بلغات عرب آشنا نيستند دادم و از قدما عذر ميخواهم .