عبدالله مستوفى

352

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

بعد از چهار پنج ماه كه از تاريخ تخليهء رسمى ايران از قشون خارجى ميگذرد ، با لباس مبدل در كشور ما مانده ، و اين آتش را روشن كرده‌اند بتوانند برضد مركز كشور و قانون اساسى حقوق زيادترى بگيرند ، و بالشويزم را ترويج كنند ، ما با قوهء مسلح خود ، بهتر و بيشتر از آنها ميتوانيم دمكراسى و قانون اساسى را ترويج كنيم ، و حتى شر اين اشرار را هم از سر كشور بكنيم . متوجه باشيم ! من از اشخاصى نيستم كه وضع حاضر را تقديس كرده و قانون اساسى فعلى را وحى آسمانى دانسته ، و تغيير و تبديل آن را جايز نشمارم و هيچ مانعى نمىبينم كه با رضايت و ارادهء اكثريت ملت طرز ادارهء امور اين كشور مثل سويس و آمريكا به شكل فدراسيون درآيد و اختياراتى بدواير محلى داده شود كه در پاره‌اى از امور تابع مركز نباشند و شايد از بعضى جهات اين طرز را بر طرز فعلى ترجيح هم بدهم . ولى فكر و عقيدهء من يكنفر ناچيزتر از آنست كه مثلا بتواند اكثريت ملت را جلب كند و استبداد رأى منهم كمتر از آنست بخواهم رأى خود را اعم از حق يا باطل بر ملتى تحميل كنم و معتقدم كه اگر بخواهند در اين مسأله اقدامى كنند بايد در انتخابات آينده دولت اعلان كند كه بوكلائى كه ملت انتخاب مينمايد حق مراجعهء بمواد قانون اساسى را هم بدهد يا اگر فوريت اقتضاء داشته باشد ، مجلس مؤسسان خاصى براى اين كار تشكيل كنند و موضوع را تحت مطالعه كشيده بدون هيچ قسر و فشار در صورتى كه وكلاى اينكارهء ملت صلاح دانستند قانون اساسى را به طرز فدراسيون اصلاح و برطبق آن عمل نمايند . نه اينكه دستور اين « خودمختارى » با باد شمال آمده باشد ، و ما بازيچهء دست همسايگان كه ميخواهند جلو خان كمونيست براى كشور خود درست كنند ؛ بشويم و عاملين اين تغيير قانون اساسى هم يكمشت خارجى از قماش پرتقال‌فروشان دوره‌گرد و كارچاق‌كن آنها هم عده‌اى از بيوطن‌هاى رؤساى حزب توده و مجهول الهويه‌هاى بىهمه‌چيز باشند . بنابراين عقيده است كه من اقدامات مسلحانهء دولت را در مقابل فارسىها تحسين ميكنم . ولى از اينكه دولت ، در مقابل يكمشت اراذل و اوباش قفقازى و عده‌اى افراد نيمه مسلح روسى كه نبايد در مملكت ما مانده باشند تسليم شده و خاتمه‌اى به اين حرفهاى سربالا نمىدهد ؛ بسيار دلگيرم و اكثريت قريب‌باتفاق مردم اين كشور هم مثل منند و همين تحسين و دلگيرى را دارند و بين پيشه‌ورى و توده‌اىهاى امروز و صمد خان شجاع الدولهء سى سال قبل فرقى نميگذارند و هردو را كارچاق‌كن روسيه ميدانند . دولت بايد بداند كه با اين مشكوك‌ها و مجهول الهويه‌ها بمماشات نميتوان رفتار كرد اين آقايان ؛ بر فرض اينكه از مركز جمعيت كارت حزب توده را هم گرفته و حتى از ليدرهاى حزب توده هم باشند هيچ ناقه و جملى و آب و گاوى در اين كشور ندارند كه دلشان به حال مردم اين مملكت بسوزد . فقط ميخواهند پيشوا و رهبر و وزير و وكيل و رئيس شوند و بس . حالا از اين فكر خام چه بلائى بر سر اهالى اين كشور خواهد آمد ؟ چيزى است كه آنها گوش خود را بشنيدن حرف آن هم بدهكار نمىدانند .