عبدالله مستوفى
351
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
قلمفرسائى ميكردند و از بعضى نامههاى او بدوستانش شاهد ميآوردند ، تازه ميخواستند بگويند خيال تأسيس جمهورى ، ابتدا در خراسان و بعد در تمام ايران داشته است ! آيا اينطور جمهورى ديكتاتورى نيست ؟ چگونه است كه جمهورى زوركى اگر از طرف سردار سپه باشد بد است و از طرف كلنل پسيان خوب ؟ بعقيدهء من سردار سپه و بخصوص قوام السلطنه كه بيشتر بهانه براى اين خودسرى بوده است ، منتهاى مماشات را با اين افسر جوان از خودراضى ، معمول داشتهاند . اگر سلمان فارسى رئيس الوزراء و حذيقة اليمان هم وزير جنگ بودند به حكم « قاتلوا التى تبغى حتى تفيئا الى امر اللّه » بعد از بىنتيجه ماندن آنهمه بردبارى و سعى و مجاهدت در راه اصلاح چارهاى جز جنگيدن با او نداشتند و باز هم بعقيدهء من ، كوچكترين خطائيكه در اين مورد كلنل نسبت به وطن روا داشته است محروم كردن مادر وطن از فرزند رشيد و با كفايتى مثل خود او بوده ، روضهخوانىهائيكه روزنامهنگاران وقت براى او كرده ، و اشعار عارف را كه مطلقا در همهء موارد مصداق « فى كل واديهيمرن » است شاهد گذراندهاند جز ضديت با قوام السلطنه و سردار سپه محركى نداشته و تشويق هرجومرج چيزى نبوده است . اما نويسندگان امروز حق اينست كه در اين قبيل موضوعات ، قدرى خود را از احساسات و اغراض مردمان آن دوره دور تر نگاه دارند ، و بيشتر بجانب منطق گرايند . بقول مرحوم مدرس كه شايد در آينده موقعى گير آورده ، اصل واقعهاى را كه در آن اين جمله را بر زبان آورده است ، بنگارم : « آخر بايد انسان جرأت بكند ده بيست تا سوار دست يكى بسپرد ؟ » و از ياغيگيرى در امان باشد ؟ ! مقايسه اگر هركس كه عدهاى مسلح تحت امر دارد ، بهواى نفس و خيالات شخصى و ساختن قصر در اسپانى « 1 » با مركز طرف شود ، مركز هم بفكر جلوگيرى از خونريزى و برادركشى اين وضع را تحمل نمايد همان اوضاعى پيش خواهد آمد كه امروز بدون هيچ قوهء مسلح داخلى بلكه به زور و قوه ظاهرا بىاسلحهء خارجى در تبريز و آذربايجان پيش آمده ، و اين وضع نتيجهء مماشات بىمحل مركز با يكمشت قفقازى و توارشهاى روسى است كه با تغيير لباس نظامى به لباس عادى ، در كشور ما مانده و مشغول روشن كردن آتش بالشويكى ، و تجزيهء آذربايجان از ايران شدهاند و دولت ما در مقابل اين يكمشت عاملين خارجى ، مماشات مىكند ! . بيرون آمدن سروصدا از ساير جاهاى كشور هم نتيجهء همين مماشات بى مورد است كه حقا ميگويند چرا آنچه بتبريز و آذربايجان دادهايد بما نمىدهيد ؟ مگر در ايرانى بودن آذربايجانىها از خانمند و ما از كنيز ؟ « 2 » اگر آنها به زور نظاميان روسى كه امروز هم
--> ( 1 ) - ساختن قصر در اسپانى - اين تعبير از زبان فرانسه گرفته شده است و مفهوم آن تعقيب خيالات واهى و كارهاى بىاساس مىباشد . ( 2 ) - در ادوار گذشته بعضى آقاهاى بدشلوار بودهاند كه با كنيزها كه ملك و بر آنها مباح بودهاند رابطه و از اين رابطه احيانا اولادى هم پس افتاده است ، ولى اين قماش اولاد در نظر جامعه مثل اولاد خانم خانه نبودهاند و اين مثل از اين عادات قديمى اتخاذ شده است .