عبدالله مستوفى

340

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

شما بايد ملت حقيقى باشد . و الا به هيچ‌جا نميرسيد . امروز باد به بيرق جنوب مىخورد « 1 » فردا ورق برميگردد و شمالىها جلو ميفتند . يك روز بايد به شكم گنده‌هاى ثروتمند تعظيم كنيد ، روز ديگر بخرده فرمايش‌هاى پيشوا و رهبر اطاعت نمائيد و با اين وضع بتجربهء گذشته روزافزون كارها خرابتر مىشود . از من گذشته است . من عمر خود را كرده‌ام ، و چون هيچوقت يك قدم به سمت هيچيك از طرفين برنداشته ، و در تمام عمر خويش از هركارى كه ريشهء غير ملى داشته است گريزان بوده‌ام ، هروقت خدا بخواهد با نهايت آرامش خاطر امر خدا را بجا مىآورم و با كمال آسايش فكر و بدون هيچ اسف و افسوس داعى حق را لبيك ميگويم . ولى شما جوانها بايد بفكر زندگى آيندهء خود باشيد . اگر زندگانى ميخواهيد مسلما بايد رويهء قبلى را تغيير بدهيد ، و الا هميشه همين آش و همين كاسه نوكر خودتان است . ضديت بعضى از وكلا با وكلاى فرمايشى بارى مجلس باز شد . اگرچه موضوع قرارداد و كابينهء سياه هردو منتفى بود ، معهذا جمعى از وكلا برضد نمايندگانى كه در سابق سنگ اين دو موضوع را به سينه كوفته بودند ، برخاستند و در موقعى كه اعتبارنامهء آنها مطرح شد ، نطق‌هائى برضد آنها كردند و مجلس وكالت يكى دو نفر آنها را مانند سلطان محمد خان نائينى ( عامرى ) كه گذشته از كارچاقى كابينهء سياه وكالتش هم بوسيلهء سيد ضياء الدين سروصورت « 2 » گرفته بود رد كرد . نصرت الدوله ( فيروز ) هم جزو وكلاى فرمايشى بود . و بطوريكه خوانندهء عزيز از صفحهء 47 همين جلد سابقه دارند ، وكالتش خيلى سوسه داشت و از اين بالاتر خود - كشانيهاى او در سنباندن قرارداد هم در كار بود . ولى اين شاهزاده در ايام حبس سيد ضياء خود را بمدرس نزديك كرده ، و بعدا با او همكارى ميكرد و در حقيقت نزد مدرس سرسپرده و مدرس هم دفاع از اعتبارنامهء او را به او وعده داده بود . روزى كه اعتبارنامهء او در مجلس مطرح شد ، بعد از نطق شخص مخالف كه البته قسمت عمدهء آن راجع به قرارداد و كارچاقىهاى شاهزاده در آن زمينه بود ، مدرس بعنوان موافقت پشت كرسى خطابه رفت ، و در ضمن نطق بامزهء خود از او دفاع كرد . من در

--> ( 1 ) - باد به بيرق خوردن كنايه از پيشرفت داشتن و نفوذ كلمه و پيش افتادن تمايلات يك دولت نسبت بيك يا چند دولت ديگر است . اين كنايه را نسبت بافراد هم كه البته بيرقى ندارند همچنين اصول مسلمى كه همه‌كس آن را متبع و مطاع ميداند نيز استعمال كرده و ميگويند : باد به بيرق اقبال فلان شخص مىخورد يا باد به بيرق مسلمانى ميوزد ، يا باد به بيرق فلان قانون مىخورد . . . ( 2 ) - عرب‌هاى ورامين كه اصل آنها از عرب‌هاى فارس است ، سروصورت را سك‌وصورت ميگويند و سك كه سكه از آن مشتق يا مخفف اين كلمه است بهتر از سر مقصود را مىفهماند و و سك‌وصورت شايد بهتر از سروصورت باشد .