عبدالله مستوفى

341

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

اين روز برحسب تصادف جزو تماشاچىها بودم . آنچه از نطق مدرس در اينجا مينويسم از حافظه است . شايد از حيث پس و پيش مطالب فرقى با اصل نطق او داشته باشد . توبهء گرگ مرگ است مدرس گفت : « مخالفت مرا با قرارداد همه ميدانند . همگى باهم كمك كرديم ، و نگذاشتيم خوابى كه براى ما ديده بودند تعبير شود و قرارداد كه اصلش هم اضغاث و احلام بود ، به حمد اللّه جزو تاريخ شد . اشخاصى هم بودند كه بعمد يا اشتباه كمك‌هائى با قرارداد كرده بودند و نصرت الدوله از مبرزين آنهاست . براى ما هيچ مشكلى ندارد كه از منافع وجودى اين اشخاص صرف‌نظر و همه را مطرود و مردود كنيم . ولى بعقيدهء من ، بعد از آنكه اصل قرارداد از بين رفته ، و موضوع منتفى شده است بايد حب و بغض‌هاى آن را هم فراموش و از منافع وجودى آنها كه سنگ آن را به سينه زده‌اند بنفع جامعه استفاده نماييم . » اين بيانات بمنزلهء اصل كلى و بعنوان مقدمه بود ، ولى تمام آنها جواب‌هاى دندان - شكنى از قبيل مجازات ملى و تنبيه خيانت‌كاران داشت كه مخالفين مىتوانستند در كمال سهولت بآن‌ها تمسك جويند و اظهارات مدرس را رد كنند . در اينجا سيد رند به جهت فرار از استدلال و جواب و سؤال اوكائى ، باب مطايبه را گشود و براى اينكه در اظهارات خود وجههء شرعى هم ذكر كرده باشد دنبالهء نطق خود را قريب بمضمون ذيل گرفته گفت : « باب توبه در مسلمانى باب وسيعى است . در كليهء جرمهائى كه حق الناس در آن مداخله نداشته و مثل همين كار از جرمهاى عمومى بشمار مىآيد و حد يا تعذير شرعى دارد اگر مرتكب قبل از اينكه دستگير شود توبه كرده باشد حد از او مرتفع است . يك حكم ديگر هم در شريعت اسلام هست كه خيلى با رفتار شاهزاده نصرت الدوله مطابقه مىكند ، و آن حكم حيوان جلال است . خيلى اتفاق مىافتد كه حيوانات اهلى ، مانند مرغ و گوسفند و گاو و شتر كثافت ميخورند و بقدرى در اين هرزه‌خورى مداومت مينمايند كه در شير و گوشت آنها هم اثر مىكند . شرع اسلام خوردن تخم و شير و گوشت اين كثافت‌خورها را حرام كرده ، ولى در آن واحد دستورى هم براى تطهير آنها از اين هرزه‌خورى داده ، و براى هريك ميزانى وقت معين كرده است كه در اين چند روزه حيوان را دانهء پاك بدهند تا دوباره شير و گوشت آنها قابل استعمال شود . » « در اينكه نصرت الدوله علف هرزه خورده است جاى هيچ شبهه و ترديد نيست ولى ميگويد توبه كرده‌ام ، اگرچه « توبه گرگ مرگ است . » ولى بعقيدهء من خوب است فايدهء وجودى او را براى نفع جامعه در نظر آورده و او را بپذيريم تا ضمنا معلوم شود كه تا چه اندازه در توبهء خود پايدارى خواهد كرد » در حقيقت ، مدرس ميگفت : نميبايست خون اندر دلش كرد * . . . خورده است ميبايد ولش كرد « ايرج ميرزا »