عبدالله مستوفى
329
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
از ما حرفشنوى نداشت صحيح و مطابق با واقع بوده است . اگر آن طورى كه اين دسته معتقدند ، سردار سپه بخصوص از وقتى كه رضا شاه پهلوى شده بود ، تمام اقداماتش بدستور انگليسها و براى حفظ منافع آنها بود . انگليسها حاجتى به قرارداد با روسها و حملهء مخفيانه بايران پيدا نميكردند . زيرا ديكتاتور ايران كه مطيع آنها بود ، آنچه ميخواست ميتوانست از قوه بفعل آورد و كسى نبود كه مانع اجراء مقاصد او باشد . پس اين حمله غدارانه براى چه بود ؟ بالجمله ؛ مقصود اين است كه سردار سپه در اين روزها با اينكه خود را ملا كريم كابينهء وزراء كرده بود ، همانطور كه آن ملا كريم بفكر مالكيت شمسآباد نبوده ، اين ملا كريم هم خيال سلطنت در سر نداشته ، و آنچه كتبا و شفاها و عملا نسبت بسلطان احمد شاه اظهار خضوع و خلوص ميكرده ، مبنى بر سياست و بدستور انگليسها نبوده ، و واقعا خود را سربازى مطيع و خدمتگذار شاه خود ميدانسته و تمام هم شب و روزش را مصروف اصلاح قواى سابق و ايجاد قواى تازه ميكرده كه بتواند امنيت و آرامش مطلوب را در كشور برقرار كند . وقعهء ذيل كه در همين روزها اتفاق افتاده است خضوع و خلوص او را بمقام سلطنت و خانوادهء سلطنتى ثابت مىكند . عمو پيرهء شاه شاهزاده عز الدوله ، عبد الصمد ميرزا ، كوچكترين پسران محمد شاه ، و به همين جهت معروف بموچول ميرزا و در اين وقت با قد كوتاه و جثهء ظريف و هشتاد سال عمر ، يكى از شاهزادگان محترم اين دوره بود . با اينكه پدر و برادر و سه نفر از احفاد برادرش ، هريك در نوبت خود پادشاه كشور شده بودند ، هيچ داعيهاى نداشت . در زمان برادرش ناصر الدين شاه بحكومتهايى از قبيل قزوين و ملاير و همدان ميرفت ، و با سالى چند هزار تومان مواجب برادرى شاه و زندگانى صرفهجويانه روز ميگذراند . ولى در موارد احترام برادر شاه بود و در مواقع رسمى بر ساير شاهزادگان ، مانند حسام السلطنه و معتمد الدوله و نصرت الدوله و عماد الدوله و اعتضاد السلطنه ، پدرزن خود مقدم مىايستاد . ناصر الدين شاه دو برادر مسنتر از عز الدوله هم داشت . كوچكين اين دو برادر محمد تقى ميرزا ركن الدوله بود ، كه اكثر بحكومت و والىگرى ولايات مانند خمسه و خراسان و فارس مأمور ميشد و كمتر در پاىتخت بود . و بزرگين ، عباس ميرزا ملكآرا كه خيلى پرداعيه و چون دستپروردهء حاجى ميرزا آقاسى ، و در زمان پدرش طرف توجه بوده ، شايد داعيه سلطنت هم داشت ، و به همين جهات خيلى طرف توجه برادر تاجدارش نبود . چنان كه ، در اوايل سن جوانى ، بواسطهء سوءظنى كه ناصر الدين شاه نسبت به او داشت ، و شاهزاده هم با بيانات و اقدامات خود اين سوءظن را تحريك ميكرد ، نتوانست در ايران بماند و مدتى در بغداد بسر برد وقتى كه ناصر الدين شاه در 1287 بعتبات رفت او را همراه خود بايران آورد ، و پس از چندى بحكومت خمسهاش فرستاد . معلوم نيست بچهجهت ، شاهزادهء برادر شاه و حاكم خمسه ، باز محرمانه تداركى ديده و اين بار