عبدالله مستوفى
328
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
حيات و شيرهء جان آنها ، يعنى نفت جنوب را بمزايده بهركس بخواهيم واگذار كنيم ، آيا اينقدر ضديت با همسايه شرط عقل هست ؟ در صورت دوم يعنى استخراج نفت بدست خودمان هم آيا سرمايه و آدم و كار ابزار براى اين عمل حاضر داريم و از عهدهء اين كار برمىآئيم ؟ لرى فقير در عالم آرزو ببچههاى خود ميگفت « ار « 1 » پى « 2 » ميداشتيم ، ار پياز ميداشتيم ، ار هيمه « 3 » ميداشتيم ، ار ديگ همسايه اينجا ميشد ، پىپيازى « 4 » مىكرديم . » ما كه امروز از عهدهء تفتيش تنشمارى نفت استخراج شدهء ساليانهء نفت جنوب برنيامده و جز دفاتر شركت وسيلهاى براى تعيين ميزان حق الارض خود فكر نميكنيم ، و آنچه شركت بگويد ، مأمورين ما تشخيص آنها را عينا صورت مجلس كرده و امضاء مينمايند ، چگونه از عهدهء ادارهء نفت جنوب و استخراج آن ، آن هم با رقابت همكارهاى گردنكلفت برمىآئيم چرا بايد ما را كنار گذاشته ، و اينقدر از شرط امكان و عمل دور بيفتيم ، و مثل آن مرد لر كه ميخواست سر بچههاى خود را گرم كند ، با هفت هشت تا اگر برهنهء خوشحال باشيم . شما ، فعلا همان مؤسسات صنعتى و تجارتى را كه از تفاوت عايدى نفت جنوب بسعى رضا شاه پهلوى ايجاد شده است ، نگاهدارى كنيد و مثل كارخانهء قند آب كوه آنها را گرفتار حريق نكنيد ، استخراج نفت تا آخر اين تمديد مدت ، پيشكشتان باشد . اشتباه نشود ! من نميخواهم ، ايرانى را براى اداره كردن كار استخراج نفت نالايق بدانم . من معتقدم كه ايرانى سهل است ، سياههاى افريقا هم بالقوه براى همه كار شايستهاند ولى بالفعل جز حفظ قرارداد جديد با انگليس منتها با ليرهء طلا نه كاغذ ، آن هم با حقه - بازيهاى بانكى بانك شاهنشاهى چارهاى نداريم . اين طرز ، با شرايط و اوضاع فعلى ، براى ما نافعتر و مناسبتر است « كل يوم هو فى شأن » را از نظر دور نداريم و خود را براى استخراج نفت در آخر مدت مهيا كنيم و بهردل عامى چند ، نفى حكمت ننمائيم . من مخصوصا كار نفت را كه بزرگترين حربهء اضداد رضا شاه بر ضد او و بزرگترين دليل آنها براى مطيع بودن او بسياست انگليس است ، تشريح كردم كه خوانندهء عزيز خود باقى اعتراضات را با ترازوى بيطرفى بسنجد ، و يقين حاصل كند كه رضا شاه پهلوى ، بخصوص بعد از سلطنتش ، چنان كه پارهاى معتقدند آلت پيشرفت منافع انگليس نبوده ، و همهجا منافع كشور را تا آخرين حد امكان حفظ ميكرده و تا ميتوانسته نميگذاشته است ، يك مو از پشت اهالى ايران ، بنفع خارجيها كنده شود . « 5 » و مخصوصا در حفظ منافع و حيثيت كشور و اهالى آن بىاندازه كوشان بوده و حبه و دينارى بلاعوض ، بهيچكس و به هيچ دولتى نميداده است . حتى عقيدهمندم ، كه در برگرداندن هفده كرور پول عاشقى بكيسهء انگليس هم ، حسابهاى عمومى و خصوصى در بين داشته و پرداخت پول هم در مقابل يك استفادهاى بوده است . منتها ، چون كارها محرمانه اداره ميشده ، آن استفاده امروز از نظرها پنهان است و اينكه بعد از وقايع شهريور 1320 انگليسها در راديوى خود گفتند كه رضا شاه پهلوى
--> ( 1 ) - اگر ( 2 ) - پيه بمعنى روغن ( 3 ) - هيزم ( 4 ) - اشكنه ( 5 ) - اين تعبير هم از زبان فرانسه گرفته شده است .