عبدالله مستوفى
25
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
يا دفاع نمائيم ، ولى يك حقيقت غير قابل انكار را هم نمىتوانيم نديده انگاريم ، مؤسس واقعى كميتهء مجازات ، كه شما در بيانيههاى خود ، همدستى بعضى از اعضاى كابينهء علاء السلطنه را ، مانند يكى از مسائل مسلمه دانسته ، و به آنها تعبير مىكنيد ، همان سيئات اعمال خود شما ، در دورهء رياست وزراء سابقتان است ، عمليات آن كميته هم متوجه عموم نبود ، بلكه فقط اعوان و انصار شما را طرف حمله قرار داده بود . آقا ميرزا محسن بينوا ، در حقيقت شهيد تطهير شما گرديد . سيد بيچاره را وارد اعمال سياسى نموده ، بدوندگى واداشتيد و آنقدر ترغيب و تحريضش گرديد ، كه جان خود را فداى شما كرد . ولى اگر فراموش نكرده باشيد ، نمايشهاى اين كميته ، كه از قتل ميرزا اسماعيل خان رئيس انبار شروع ، و بقتل متخب الدوله ختم شد ، از روز آخر دلو سال لوىئيل 1295 تا اوائل اسد سال 1296 ، يعنى تقريبا پنجماه بود . استعفاى شما از رياست وزراء سابقتان كه بر اثر قتل متين السلطنه ، و يأس شما از پيدا كردن اعضاى كميته مزبور اتفاق افتاد ، در اواسط جوزاى سال ئيلانئيل 1296 ، يعنى سه ماه و نيم بعد از تأسيس آن واقع شد . تاريخ گرفتارى اعضاى اين كميته هم ، در اوائل سنبله ، يا بعبارت آخرى ، دو ماه و چند روز بعد از تشكيل كابينهء فعلى شماست . پس در زمان تأسيس كابينهء فعلى شما ( نيمهء اسد يونتئيل 1297 ) كميتهء مجازات وجود نداشته است . شك نيست كه اعضاى اين كميته تا موقع رياست وزراء فعلى شما ، بسياست نرسيده ، و در محبسهاى نظميه محبوس بودند ، و شما آنها را سياست كرديد ، ولى افتخار كشف و و دستگيرى و استنطاق و محاكمهء آنها راجع بكابينههاى مرحوم علاء السلطنه و آقاى مستوفى الممالك مىباشد . فضل و افتخار اسلاف شما بر شما ، همان فضل و افتخاريست كه كاشف و مستنطق و قاضى بر جلاد دارد ، و حماسهخوانى ضمنى شما هم در اينمورد ، نظير « بگير و بهبند و بده بدست من پهلوان » است . يك مؤسسه ترور ديگر هم بود كه اول نمايش آن در كابينهء عين الدوله بظهور رسيد ، و در اين اواخر ، در استنطاقات داماد « 1 » شما كشف ، و دو نفر از اعضاى آن يك روز برفى اعدام شدند . ولى اهل اطلاع ميگويند : مؤسس اين دسته خود شما بودهايد ، و بيچاره احمدين استوار و صفا ، براى اغماض و مسامحهء تصورى شما كه در استنطاقات اعضاى كميته مجازات كرده ، و بتطميع شما فريفته نشده بودند و بالاختصاص استوار ، براى جديتى كه در بر همزدن اجتماع مسجد شاه كرده بود ، گرفتار ترغيب گرديدند .
--> ( 1 ) - مقصود پسر سپهسالار « خلعتبرى » است ، ولى اين مصاهرت سرنگرفت