عبدالله مستوفى
312
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
در صندوقخانه و اطاق براى تو و من زحمتى ندارد ، بگذار سرجاى خود باشد . گربه تا بچههاى خود را بزرگ كند ، چندين بار از يك گوشه بگوشهء ديگر خانه نقل مكان مىكند عوام ميگويند تا اين نقل و تحويلها را به عمل نياورد ، بچههايش چشم باز نميكنند . ولى من در نظر ندارم كه نجيبه خانم اينعادت همجنسان خود را معمول كرده باشد ، وظيفهء مادرى گربه را از خدمتگذارى و توجه به من باز داشت . فقط وقت شام و نهار و صبحانه ، با همان متانت سر سفره حاضر ميشد . منهم در غذا دادن بيشتر متوجه او ميشدم كه بتواند بچههاى خود را سير كند . يك ماهى گذشت بچههاى او كه گويا دو تا بودند بزرگ شدند و در سر سفره با مادرشان مىآمدند . هرقدر حاجت بچهها بپرستارى كمتر ميشد ، توجه نجيبه خانم نسبت به من زيادتر ميگرديد ، تا بالاخره همان وضع سابق برقرار شد . جز دست بوسى كه ما در بجا آوردن اين احترام را مخصوص خود قرار داده بود ، در ساير عمليات مواظبتى بچهها هم با او شركت ميكردند . يكروز ، به خانه كه وارد شدم ، از گربه و بچههايش اثرى نديدم . مادرم گفت : در اين يك ساله كه اين گربه در خانهء ما بود ، هيچوقت عادت نداشتيم مرغ و گوشت را در گنجه يا زير آبكش بگذاريم . زيرا ميدانستيم كه اين گربه كارى به آن ندارد . امروز صبح آشپز مرا براى تماشاى چيز فوق العادهاى بآشپزخانه دعوت كرد . رفتم ديدم نور چشمىهاى نجيبه خانم به خوردن مرغى كه براى طبخ نهار حاضر كرده بودند مشغولند و خودش دور تر نشسته ، و حتى نگاه هم به سمت اين بساط نمىاندازد . چشمش كه به من افتاد ، از جا برخاست و از در مطبخ بيرون رفت ، بچهها هم كه طعمهء خود را تمام كرده بودند ، از دنبالش بيرون رفتند . صبح تا حال ، آنچه تفحص كردهايم اثرى از آنها نديدهايم ، قاپوچى ميگويد : مادر و بچهها دواندوان از اندرون بيرون آمده از در حياط بيرونى بكوچه رفتهاند . خدمتكارها را بخانهء همسايهها فرستاديم آنها را نيافتهاند منهم در نوبت خود وعدهء انعامى به كسى كه وسيلهء آشتىكنان گربه را فراهم كند و او را پيدا كرده بياورد دادم و خدمهء خانه هم باميد گرفتن انعام در كوچههاى مجاور تفحص كردند ولى اثرى از گربه نيافتند . علاقهء گربه بخانهء مسقط الرأسش طبيعى است . بر فرض اينكه در خانهء ديگرى هم باشد ، گاهگاه سرى باينخانه مىزند . ولى من ديگر اين گربه را ولو در حين عبور از سر ديوار هم باشد ، نديدم . جز اينكه بگويم جبلت بچهها او را با كار ختم شدهاى مواجه كرده ، و از خجالتش خانه را ترك گفته و خود را سر به نيست كرده است هيچ راهى براى اين فرار آن هم به اين كيفيت نتوانستم فكر كنم . احتياج انسان بدوستى بعدها براى پيدا كردن نظير اين گربه ، يكى دو سه تا بچه گربهء براق خوشنشان به خانه پذيرفتم . ولى در هيچ يك جز اخلاق عمومى گربه چيزى نديدم ، اين بود كه باز هم مثل گذشته ، از توجه به اين حيوان منصرف شدم . معهذا امروز هم اگر بگربهاى