عبدالله مستوفى

296

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

الحق براى جلوگيرى از اسرافيكه در آن دوره در مهمانيها معمول بوده ، كه براى هفت و هشت نفر خوراك صد نفر را تهيه ميديدند ، از اين عملىتر ، ممكن نيست تنبيه و تذكرى فكر كرد . ولى ، آيا اين كار سراپا منطقى و عاقلانه با رسم زمان هم سازگار بود ؟ مسلما خير ! چنان كه شخصى كه صاحب‌خانه اين كار را براى تنبيه او كرده ، با اينكه او را معرفى نكرده بود ، يقينا بعد از اين تاريخ ، رنجيده و دوستى خود را با او قطع كرده ، و در عداد بدگويان او درآمده است . با اين بذله‌گوئىها و اين بذله‌كاريها ، عبد الحسين خان ، البته ، بخرافات كه ميرسيده است ، آنچه مضامين ادبى و معانى بيانى در مغز خود داشته ، بيرون ميريخته ، است . خوانندهء عزيز را زياد عذاب ندهم ، يك رفتن به تكيهء دولتى ، يا برخوردن بيكى از دسته گردانىهاى دوره ، و يا رفتن بيكى از مجلس‌هاى روضه‌خوانى ، و شنيدن يكى از روضه‌هاى طرز ملا آقاى دربندى ، كافى بوده است كه عبد الحسين خان ، با روح انتقادى خود ، تا چندين روز موضوع براى صحبت‌هاى بامزهء خويش داشته باشد . معروف شدن او بكفرى بر اثر همين انتقادهاى او از خرافات بوده ، و شايد گاهى هم ، براى نمكين كردن بيانات خود ، دست حاشيه رفته « 1 » پاپى پاره‌اى از عقايد مذهبى هم ، كه از اصل و مبناى آن بىاطلاع بوده است ، ميشده ، ولى مسلما ، از اكثر اشخاص ايندوره متدين‌تر بوده است . مسلم است ، روح انتقادى عبد الحسين خان ، كه از اوضاع حكومتى اروپا هم مطلع بوده ، كارهاى دولتى را ناديده نميگذاشته ، و از آنها هم انتقاد ميكرده ، و مخصوصا وزارت اعظم ميرزا على اصغر خان ، پسر ابراهيم قره نوكر آبدارخانه ، بر خان قجر شاه وارث خيلى گران مىآمده ، و با ركى و آزادى كه داشته ، همه‌جا ، بىپروا ، از انتقاد عمليات او كوتاه نمىآمده ، و شايد در بيانات انتقادى اديبانهء خود ، شاه را هم بىنصيب نميگذاشته است . اين جمله سبب شد كه ، در اواخر سلطنت ناصر الدين شاه ، مواجب او را قطع كنند ، و او را از تمام امتيازات دولتى ، حتى لقب فخر الملكى ، بيندازند . لقب او گير ابو الحسنخان ( پدرزن آيندهء من ) كه در اين وقت يكى از پيشخدمتان جوان ناصر الدين شاه بود ، آمد . مدتى گذشت . عبد الحسينخان در اروپا بسر ميبرد ، تا بعضى مصلحين خيرانديش ميان افتادند ، صدراعظم و شاه را نرم كرده ، مواجب او مجددا برقرار شد ، و الغاى امتيازات دولتى او را از بين بردند ، و ، براى اينكه معلوم باشد كه با او التفات سابق را دارند ، او را بلقب ناصر السلطنه هم مفتخر كردند .

--> ( 1 ) - كتابهاى صرفى و نحوى و فقهى و اصولى سابق كه امروز هم در مدارس قديمه طرف مراجعه است ، حاشيه‌هائى دارد كه اكثر از متن هم تجاوز مىكند . « دست حاشيه رفتن » كنايه از بيان مطلبى است كه با موضوع مناسب ولى خيلى لازم نباشد و اين كنايه را كم‌كم تعميم داده و در مورد هر تخطى و تجاوزى ، ولو اينكه مربوط به متن و حاشيه و معترضه‌گوئى هم نباشد سرايت داده و در هر مورد كه كسى دست حاشيه‌اى برود استعمال ميكنند .