عبدالله مستوفى

297

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

بعد از ناصر الدين شاه ، باز نميدانم آقاى عبد الحسين خان ناصر السلطنه چه دسته گلى به آب داد ، كه مجددا مستحق قطع مواجب و سلب امتيازات دولتى شد . اين‌بار لقبش گير ميرزا نصر اللّه خان طباطبائى ، كه اگر امروز زنده بود بايد او را ديبا خواند ، آمد ، و خان قجر ، تا چندين سالى كه زنده بود ، همينطور بىلقب و بدون مواجب راه ميرفت . خانوادهء عبد الحسينخان ، ابتدا ، سردارى را براى نام خانوادگى خود اختيار كردند ، بعد ، به جهت اينكه لقب سابق پادشاه كشور سردار سپه بود ، و در اين اسم‌گذاريها هم گرفت و گير زياد ميكرد ، نام خود را تغيير داده رادسر را ، كه همان منقلب و تحريف شدهء كلمه سردار است ، براى خود نام خانوادگى اتخاذ كردند ، كه اصل و ريشهء لقب جد اعلى را هم براى خود محفوظ داشته باشند . حاجى ناصر السلطنه اما ناصر السلطنهء ديبا ، كه حاجى شدنش هم شايد ، تا حدى ، براى تطهير لقب عبد الحسينخان كفرى بوده است ، مردى بسيار زيرك و باهوش و در ميان تركهاى مظفر الدين شاهى ، از همه مبرزتر و حق و حساب‌دان‌تر از كار درآمد . وقتى از تبريز تازه بتهران آمده بود ، چون در آنجا حتى در دربار وليعهد هم هيچ فارسى حرف نميزدند ، اين زبان را بسيار بد حرف ميزد ، و احيانا ، در فارسىگوئى ، منفعت را منفيت و كربلا را كلبلاه ميگفت « 1 » ولى ، بعد از دو سه سال اقامت در تهران ، بقدرى در فارسىگوئى ، لهجهء تركيش كم شده بود ، كه اشخاص بىسابقه او را ترك زبان متولد نشو و نما يافته در تهران تصور ميكردند . در صورتى كه شايد ، تا قبل از مظفر الدين شاه ، هيچ تهران را نديده بود ، و اين خود نشانهء كمال هوش و حافظهء اوست ، كه در چهل سالگى ، توانسته است ، به اين سهولت ، تغيير لهجه بدهد . حاجى ناصر السلطنه به زودى وزير خالصجات و يكى از رجال حسابى دربار مظفر الدين - شاه شد . بعد از اين شاه ، در سلطنت محمد عليشاه بوزارت خزانه ، كه مهم‌ترين مشاغل قلمى دورهء استبداد بود ، نيز ، نايل آمده ، و در دورهء استبداد صغير اين شغل را دارا بود . خوانندهء عزيز از وضع خزانه‌دارى زمان استبداد ، از جلد اول « شرح زندگانى من » صفحهء 391 تا 393 ، اطلاع داشته و ميدانند ، كه كار خزانه‌دارى در دوره‌هاى قبل هم كار آسانى نبود ، تا چه رسد به ايندوره ، كه ، بواسطهء احكام علماء در تحريم دادن ماليات بعمال محمد عليشاه ، عايدات دولتى بصفر رسيده ، و كار وزير خزانه ، كه بايد پول براى تمام مصارف دولتى فكر كند ، بسيار مشكل بوده ، و چقدر زيركى و زرنگى لازم داشته است كه متصدى اين شغل در كار خود در نماند . الحق ، حاجى ناصر السلطنه كسى بود كه ميتوانست به خوبى از عهدهء اين كار برآيد . اينمرد باهوش موقع سررسيد اقساط

--> ( 1 ) - برادرزاده‌ام ميرزا محمد على خان كه من از او ولو در بيانات عادى هم كمتر مطالب غيرجدى و غير واقع شنيده‌ام ميگفت : ناصر السلطنه وقتى تازه از تبريز آمده بود ، روزى بديدن من آمد . صحبت از حاصلخيزى املاك آذربايجان بود ، ناصر السلطنه در ضمن بيانات خود گفت : دهى داشت شاه مال خودش نبود ( يعنى خالصه بود ) من اجاره كرده بودم از منفيتش رفتم كلبلاه .