عبدالله مستوفى
294
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
اين قماش داشته است كه من از اين مضاف و مضاف اليه بىاطلاعم ، ولى در اينوقت كه دولتيان خواستند عبد الحسين خان كفرى فخر الملك سابق را براى دفعهء دوم از امتيازات و شئونات دولتى خلع كنند ، لقب ناصر السلطنه را هم كه بعد از لقب فخر الملكى سابق به او داده بودند ، به ميرزا نصر اللّه خان طباطبائى دادند ، و ايشان بعد از زيارت بيت اللّه بحاجى ناصر السلطنه معروف گشتند . از خوانندهء عزيز اجازه ميخواهم قبل از اينكه بوارث لقب ناصر السلطنه ، يعنى ميرزا نصر اللّه خان ديبا بپردازم قدرى از مورث اين لقب ، يعنى عبد الحسين خان كفرى ، كه اگر امروز زنده بود نام خانوادگيش رادسر ميشد ، بنويسم . عبد الحسين خان كفرى عبد الحسينخان ، مادرش شاهزاده و پدرش خان بابا خان سردار و از وجوه قاجاريه و مردى متمول و از آن اشخاص بود كه بصرافت طبع و براى سير و گردش ، از اوايل جوانى اكثر اوقات خود را در اروپا گذرانده ، مردى آزاده و اخلاقا روح انتقادى داشته و آنچه بر سرش آمده از اينراه بوده است . من جوانتر از آن بودم كه با او سروكار و رفت و آمد داشته باشم . ولى ، از آنچه از اشخاصى كه با او خصوصيت داشتهاند شنيده ، و با افكار و عقايد امروزه مقايسه ميكنم ، ميتوانم بگويم كه اگر آن مرحوم امروز حيات داشت ، نه همين مرد مسلمان خالص العقيدهاى بشمار ميآمد بلكه از اكثر متدينين ايندوره هم با ايمانتر بوده ، و در هرحال استحقاق لقب « كفرى » بهيچوجه نداشته است . منتها بواسطهء روح انتقاد و اقامت زياد در كشورهاى آزاد نمىتوانسته است دندان روى حرف بگذارد « 1 » و آنچه مخالف رويه و فكر خود تشخيص ميداد بدون هيچ پروا ، از آن انتقاد ميكرده ، و چون اديب و فاضل و شاعر هم بوده ، نقادىهاى خود را به بياناتى مضحك ميآراسته ، كه گفتهء او دهنبدهن گشته ، به گوش طرفها ميرسيده و كينهء او را در دلها جاى - گير ميكرده است . خانم عزت الدوله ، قطعنظر از نسبت مادرى ، دخترش افسر السلطنه هم عروس عبد الحسينخان بود ، بموجب اين سوابق عبد الحسين خان گاهى بديدار خانم ميرفت در يكى از اين ملاقاتها خانم از كسالت نوههاى خود كه بچههاى ميرزا حسينخان معتمد الملك از دختر وليعهد بودند ، شكوه كرده ، و گفت من بالاخره خود را از اين خيالات آسوده كرده اين بچهها را به سيد على دربندى فروختهام ، مال من نيستند مال سيد اولاد پيغمبرند . انشاء اللّه از آفات محفوظ خواهند ماند . عبد الحسينخان از خانم پرسيد ، بچهها را بچه قيمت به سيد فروختهايد ؟ خانم گفت يكى هفتصد دينار ، خان گفت تو گوش بيچاره سيد اولاد پيغمبر آب كردهايد « 2 » زيرا اين تخم و تركه « 3 » صدتاش يك پول ناروا نمىارزد ، البته اين
--> ( 1 ) - دندان روى حرف گذاشتن كنايه از تحمل كردن و تعرض ننمودن به چيزهائى است كه حقا يا به نظر شنونده ناروا باشد . ( 2 ) - آب توى گوش كسى كردن ، كنايه از مغبون كردن او در معامله است . تاريخچهء اين استعاره هم بر من نامعلوم است . ( 3 ) - تخم و تركه ، كنايه از اولاد و احفاد است و مورد استعمال آن در مواقعى است كه بخواهند تعييرى نسبت به آنها بكنند يا از زيادى آنها اشارهاى بنمايند .