عبدالله مستوفى

271

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

كودتاى سوم حوت را برپا داشته و چون ديده است يخش نگرفته و دارد زحماتش هدر ميرود ، خواسته است اين ديوانگى را بر ديوانگى سابقش بيفزايد ، يا اينكه بگوئيم سيد از فرط جاه‌طلبى و يأس از پيشرفت ديوانه شده بوده است . و الا اين دو موضوع با اوضاع آن روزها هيچيك عاقلانه نميتواند باشد . در هرحال روز سوم جوزاى 1300 كه سه ماه تمام شمسى از كودتاى سوم حوت گذشته ، و مطابق با هفدهم رمضان بود ، در حدود ظهر كه مردم از خواب برخاستند و از خانه‌ها بيرون آمدند ، سيد دستخط عزل خود را دريافت كرده ، و چندين فرسخ از تهران دور شده بود . انگليس‌ها ، بسنت سنيه كه بعد از رفع حاجت از برآوردهء خود او را از تعرض مصون ميدارند ، بوسائلى كه در دست داشتند ، حتى با كمك سردار سپه ، سيد را از خاك ايران بدر بردند ، زيرا به خوبى ميدانستند كه بعد از سقوط سيد محبوسين بيرون خواهند آمد و با آزادى اين چهارصد پانصد نفر دشمن ، حفظ سيد كار مشكلى است . در صورتى كه شايد در آينده باز هم بوجود او احتياج پيدا كنند . چنان كه بالاخره . اين روز فيروز هم رسيد ، و در انتخابات دورهء چهاردهم بعد از بيست و سه سال طرد و تبعيد ، سروكلهء آقا سيد ضياء الدين از ميان صندوق انتخابات يزد ، بيرون آمد و صف آرائى شمال و جنوب را در اين كشور پيش آورد تا عاقبت اين كار بكجا برسد و ملت حقيقى ايران در اين كشمكش چقدر عذاب بكشد . رب اجعل لنا من امرنا فرجا و مخرجا ، ربنا احكم بيننا و بينهم بالحق و انت احكم الحاكمين . روزه‌خورى محرمانه ميدانيم سقوط سيد ضياء الدين در سوم جوزاى 1300 و با هفدهم رمضان مصادف بود . اگرچه در اين اوقات مستخدمين دولت اكثر روزه نميگرفتند . ولى شب‌نشينى و بيدارى تا صبح و مجالس قمار به راه بود . اما چون بىايمانى هنوز بكسبه و مردم شهرى و بخصوص زنها ، ولو خانمهاى مستخدمين دولتى هم سرايت نكرده بود ، و همه روزه ميگرفتند . شهر شهر روزه‌دار بشمار ميآيد . روزه‌خورهاى ادارات هم مجبور بودند حفظ ظاهر كنند . بنابراين ليوان آب يخ را پس پرده ، يا پشت مبل پنهان ميكردند . و اگر دندان‌گيرى هم براى خود فكر كرده بودند ، در كشو ميز بود . در كوچه و بازار هم كسى سيگار نميكشيد ، و روزه‌خور علنى ديده نميشد ، و اجمالا شهر بر خلاف امروز ، منظرهء ماه رمضان داشت . البته ، ديگر در مسجد قاليچه‌هاى جا نماز اعيان پهن نميشد ، زيرا نمازخوانهاى آنها هم ، گرفتار كارهاى ادارى خود بودند ، ولى ازدحام كسبه و تجار مجالى باينكه احساس شود كه اين آقايان مسجد نمىآيند نميداد . توپ افطار و سحر منظما موقع خوردن و نخوردن را اعلام ميكرد . ديدن‌هاى معمولى ، بعد از افطار ، شروع ميشد ، و اگر مجلس تا ساعت سه و چهار از شب رفته دراز ميگشت ، سينىهاى شب‌چره ، كه حكما زلوبيا و باميه و پشمك و نان پنجره و گوش فيل و پفك ، يعنى اساس شب‌چرهء ماه رمضان ، را ضميمه داشت ،