عبدالله مستوفى

270

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

خيرخواهانهء تو كمك خواهيم كرد و كاريرا كه شروع كرده‌اى ميتوانى بانجام رسانى . اين را هم ميدانيم كه انگليسها ، در سياست خيلى اهل لجاج و ابرام نيستند همين كه دانستند حناى برآوردهء آنها ديگر رنگ ندارد « 1 » ، فورا او را فداى افكار مآل انديشانهء خود ميكنند . بخصوص در مورد سيد ضياء الدين كه كم‌كم مردم دانسته بودند كه عامل پشت پرده آدمك چوبى اين خيمه‌شب‌بازى كيست ، و سروصداهائى هم از كس‌وكار محبوسين بلند شده ، و غرولندهائى هم به آنها زده ميشد كه اگر مىخواستند از سيد تقويت نمايند و او را نگاهدارند در حقيقت چماق را بدست چلاقى ميدادند « 2 » . زيرا به خوبى ميديدند كه با وضعى كه براى سيد پيش آمده است ، و با ضديت سردار سپه ديگر كارى از پيش او نخواهد رفت . بنابراين بسنت سنيه رفتار كرده ، او را واگذاشتند كه هرچه بر سرش مىآيد بيايد . سيد ، از مدتى پيش احساس كرده بود كه با اوضاع حاضر ، ديگر نميتواند ، بر ايران حكومت كند . بخصوص كه سردار سپه ، نسبت بسلطان احمد شاه خضوع فراوانى نشان داده و شاه هم حالا ديگر دانسته است كه سيد هيچكاره است و با يك پف ولو دستخط او هم باشد اين آتش كه ظاهرا تمام كشور را فراگرفته است ، خاموش خواهد شد و سردار سپه هم هيچ مضايقه ندارد كه بامر شاه حتى او را دستگير هم بكند . بنابراين بانگليس‌ها متوسل شد . وزير مختار آندولت هم شايد توصيه‌اى از او در نزد شاه كرد . ولى وقتى ضديت شاه را با سيد زياد ديد ، اصرار نورزيد . از مسافرت بىمقدمهء محمد حسن ميرزا وليعهد ، بجانب اروپا كه چند روزى بعد از سقوط سيد اتفاق افتاد ، بعضى حدس ميزنند كه سيد بعد از احراز بىمهرى شاه نسبت به خود ، به خيال افتاده باشد كه شاه را معزول و محمد حسن ميرزا را به پادشاهى برساند . ولى با كدام قوه ؟ قوهء جنگى ايران دست سردار سپه بوده و او هم چنان كه ديديم ، در اين وقت نسبت بشاه از روى عقيده خاضع بوده است . اگرچه عنوان مسافرت وليعهد براى معالجه بود ، و شايد واقعا هم براى معالجه و يا تفريح باروپا رفته ، و اين شهرت‌ها اصلى نداشته است ، ولى در هرحال اگر هم سيد چنين قصدى داشته و با وليعهد وارد توطئه و تبانى هم شده باشد ، خيال خامى بوده كه سيد ، مثل آدم غريق به اين خزه متمسك شده است « 3 » ، و از اين خيال خام‌تر ، خيال راه انداختن كودتائى بر ضد اين كودتا بوسيلهء ارامنه است كه به هيچ حسابى درست درنمىآيد ، و باوجوداين هردو موضوع بعد از سقوط سيد شهرت داشت . و ميتوان حدس زد ، اين شهرت‌ها را هم انگليس‌ها ميداده‌اند تا محرك بودن خود را در كودتاى سابق پامال و وانمود كنند كه سيد ضياء الدين خودش به خيال خود

--> ( 1 ) - « رنگ نداشتن حناى كسى » كنايه از بىاثرى وجود اوست . ( 2 ) - « چماق دادن بدست چلاق » كنايه از كار دادن بآدم بىكفايت يا پشتيبانى از اوست . ( 3 ) - الغريق يتشبث بكل حشش ، مثال عربى است كه اين جمله از آن اقتباس شده است و انشاء اللّه چون از عربى ترجمه شده است طرف اعتراض قلمبه‌نويسها نخواهد شد .