عبدالله مستوفى
264
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
است ، روز سوم حوت ( اسفند ) را هر سال عيد بگيرد و در دورهء سلطنتش ، سان ساليانهء قشون را در اين روز قرار دهد ، حتى اينروز را روز نهضت ملى و نظامى ايران وانمود كرده ، بلديهها را وادار نمايد كه در اين روز عيد خندهاى نظير كارناوال فرانسه برپا كنند ، و در شب و روز اين روز فيروز اتومبيلهائى كه در آنها جمعى براى سرگرمى مردم بازيهاى مضحك و اكثر بيمزه و خنك درمىآوردند بدوره بيندازند ، و از همه بالاتر خيابانى را كه ادارات نظامى در آن واقع است باسم « سوم اسفند » نافبرى كنند . ولى هيچيك از اين تظاهرات لفظى و معنوى نتوانست اين حقيقت را از خاطرها محو كند : « كه عامل كودتا انگليسها بودهاند . » واقعهء سوم حوت 299 مقدمهء گرفتارى بيست ساله ، و بالنتيجه بيست و پنج سالهء ايران در دست ديكتاتورى داخلى و خارجى است . تا بهبينيم حالا بعد از بيست و پنج سال چه خواب تازهاى براى ما ديدهاند ، و عاقبت كار ما با حلقه و نعناع و گيس و كلاه پوستى انگليسى مآب و لنترانىهاى آخوند لنكرانى و آرداشس و دكتر كشاورز كه با مسكويها همصدا شده ، تخليهء ايران را از قشون روس ، به تخليه جاوه و مصر از قشون انگليس مشروط ميكنند ، بكجا بكشد ؟ ماشا اللّه همشهريهاى ما هم خيلى فراموش كارند ، و مثل همانها كه براى وقت گذرانى جلو چادر خيمهشببازى جمع ميشوند ، براى تفريح يا در مقابل وعد وعيد ، گرد اين آدمكهاى چوبى كه نفهميده ، مستقيم يا غير مستقيم جز دستهاى خارجى چيزى نيستند ، جمع ميشوند و آنها را بفكر رياست يا پيشوائى مياندازند در صورتى كه اگر خون ايرانى در رگهاى آنها باشد ، بايد از هردو دسته تبرى بجويند . ميگويند : شخصى ميخواست سورهء روم بخواند . بعد از بسم اللّه خوانده « الم غلبت الترك » شخص قرآن خوانى در نزديكى او بود . ملتفت غلط مؤمن شده ، گفت « الم غُلِبَتِ الرُّومُ است ، نه غلبت الترك » . مؤمن گفت : هر دو خارجى هستند . براى ما ترك و رومش فرقى ندارد . بايد به اين آقايان هم گفت : روس يا انگليس ، هر دو خارجيند و نفوذ سياست هردو براى كشور ما مضر است . من از نفوذ هردو بيزارم ، و مسلم دارم كه جز معدودى مغرض و جاهل كه صد يك جامعه نيستند ، و آنها را در هر ذى و لباس و از هر خانوادهاى باشند ننگ جامعه ميشمارم ، همهء ايرانيها با من همعقيدهاند آقايان عبث به خود زحمت ندهيد ! ايرانى آن هم در قرن اتم نه براى خاطر خواهى سيد ماجراجو ، زير بار استعمار و امپرياليزم انگلستان ميرود ، و نه مثل حيوانات آزادى شخصى و فكرى را براى گل روى شما آقايان كه باد ببوق روسها كرده ، ميخواهيد پيشوا بشويد ، از دست ميدهد و به زودى آخوند لنترانى را دنبال كار ، بلنكران و سيد ماجراجو را پى آب « 1 » بفلسطين روانه مىكند . مگر اينكه سر دنيا را از جگن پوشانده ، و يا تاتوره در هوا پاشيده باشند .
--> ( 1 ) - سيد ضياء الدين مدعى است كه مكنت خود را از چاه آبى كه در فلسطين كنده است بدست آورده است .