عبدالله مستوفى
263
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
در ناحيهاى واداشت و خود در مركز قرار گرفت . يكى ديگر آمد ، اين امير توپخانه بود كه بعد از تشريفات معرفى توپهاى خود را كه هريك قورخانهاى هم دنبال داشت وارد ميدان كرده ، در ناحيهء ديگر ايستاد و همينطور ، تمام واحدهاى اثاثهء قدرت ، با عدهء خود آمده ، و هريك قسمتى از ميدان را اشغال كردند . آخر همه يكنفر صندلى شاه را آورد ، و در صدر ميدان گذاشت . بعد از آن جارچىباشى ورود شاه را با جملهء « شاه آمد ! شاه آمد ! » اعلان كرد و ايشيك آقاسىباشى ، با « خوشآمد ! خوشآمد ! » خود تهنيت قبل از ورود شاه را بسمع حضار رسانيد . شاه با كوكبه و فراشها و شاطرها كه جلوش افتاده بودند ، سواره وارد ميدان و نزديك تخت پياده شد و بر صندلى جلوس كرد . بعد ايشيك آقاسىباشى ، خطابى مبنى بر تهنيت ورود ، بعرض رساند و موضوع تشريف فرمائى امروز شاه را بميدان بسمع حضار رساند . عارض و متهم را فراشان بحضور آوردند عرض عارض تقرير ، و دفاعهاى متهم شنيده ، و بالاخره تعدى و تجاوز متهم ثابت گشت . شاه امر داد متعدى را دم توپ بگذارند . يكى از توپچىها با توپ خود جلو آمد . فراشان گناهكار را جلو توپ بستند . توپچى خيزى ورداشت و دست خود را بالا برد . وقتى عقب توپ نزديك ماشه به زمين آمد . فشفشهء افروختهاى در داشت ، و آن را نزديك ماشهء توپ برد . توپ صدا كرد . و پارچههاى بدن گناهكار در اطراف ميدان پراكنده شد . بلافاصله شاه برخاست و سوار شده با فراشان و شاطران از ميدان رفت . ساير اثاثهء قدرت هم ، يكى يكى به همان ترتيب ورود از ميدان خارج گشتند ، و در موقع خروج هم هريك عشقى به بابا رساندند . پرده افتاد و تماشاچىها متفرق شدند . از صد صد و پنجاه نفرى كه براى اين تماشا جمع شده بودند ، حتى من طفل هشت نه ساله ، هيچيك معتقد نبودند كه اين آدمكها بتوانند با پاى چوبين راه بروند و حرف بزنند ، و كارهائى از روى رويه و منطق انجام بدهند ، و با اينكه موى دم اسب را بواسطهء فاصلهء زياد نميديدند همگى ميدانستند كه محرك اين دستگاه بازيگر پشتپرده است . در اين خيمهشببازى ايرانهم همگى حتى دهاتىهاى پشت كوه هم مىدانستند كه سيد ضياء الدين كه جوان بىسواد پرمدعائى بيش نيست ، نميتواند اين نقشها را بازى كند و تمام مردم محرك اين آدمكهاى چوبى را كه در اين ميدان كر و فرى ميكردند خوب ميشناختند . از خوانندهء عزيز اجازه ميخواهم بار ديگر از سلسلهء حوادث جلو بيفتم . انگليسها خيلى سعى كردند ، كه عامل بودن خود را در اين خيمهشببازى ، يا بهتر بگويم « پهلوان گيسدار » « 1 » از گردن خود بيندازند ، و براى اينكه روزنامهها را كه گاهى در اطراف كودتا چيزهائى نوشته ، بتلويح و تصريح دستهاى آنها را در اين امر نشان ميدادند ، خفه كنند ، سردار سپه را واداشتند كه با بيانيه و جملهء معروف خود « با حضور من مسبب حقيقى كودتا را تجسس كردن مضحك نيست ؟ » خويش را عامل اصلى كودتا معرفى كند . سهل
--> ( 1 ) - « پهلوان كچل » هم چيزى شبيه بخيمهشببازى است و گويا فقط در موضوع باهم مختلف باشند .