عبدالله مستوفى
239
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
آب به اين آب انبار مىاندازند دقتها و مواظبتهائى در اين كار به عمل ميآورند كه آب پاك به آن وارد شود گذشته از اين ، ماندن شش ماه آب در محل تاريك هر ميكروبى را از بين ميبرد . از راهرو وارد اطاق شديم . بالاپوشها را نوكر گرفت . باطاق بزرگ دومى وارد گشتيم . در آنجا بخارى هيزمى مىسوخت ، بدور ميز نشستيم . انواع شيرينىها و نانها و كليچههاى ايرانى و اقسام مرباها و شيرينيهاى دستپخت مادرم ، و ميوههاى زمستانى روى ميز حاضر بود . چاى هم آوردند . مسيو لوروا سراغ قليان گرفت ، قليانهاى تميز سروپا آب چكان دادند . بعد از يكساعتى كه صرف خوردن چاى شد ، برخاستيم باطاق روى آب انبار رفتيم . اين اطاق كرسى بود . بخارى هيزمى هم در آن ميسوخت . هريك يك پايه كرسى را گرفته اقسام تذهيب و نقاشى ، از قبيل قلمدان و قاب آئينه و جلد قران و كتابهاى خطى از ميان قفسه بيرون آمد و آقايان مشغون تماشا شدند ، قهوه و چاى و قليان به راه و بعضى از شيرينيها و ميوههاى سر ميز هم به روى كرسى نقل شده بود . تا ساعت نه نشستيم . وقتى خواستند بروند ، فانوس پيراهن سفيد بزرگ را روشن كردند ، آقايان را تا سرچشمه بدرشكه رساندند . فردا بعد از ظهر بريكتو بدفتر من آمد . گفت آمدهام ، از شما تشكر كنم . نه براى پذيرائى گرمى كه از من به عمل آمد بلكه بيشتر براى اينكه شما مرا از اشتباه بزرگى نسبت بايران بيرون آورديد . من هيچ تصور نميكردم كه پشت اين ديوارهاى گلى و گل كوچهها ، يك همچو اطاقهاى مزينى ، و در داخل خانهها يك همچو زندگى پاكيزهء همه چيز تمامى وجود داشته باشد . سير ديشب مرا كمتر از اروپائىهائى كه بايران آمدهاند داشتهاند . ما را بهرجا مىبرند ، قبلا اوضاع داخلى خانه را تغيير مىدهند و سر صندلى مىنشانند و بما چيزهائى نشان ميدهند ، كه در كشور خود حد اعلاى آن را ديدهايم . هيچوقت ما را با طرز زندگى عادى ايرانى آشنا نميكنند . اروپائىهائى كه بايران مىآيند زندگى ايرانى را از گل كوچههايش مقايسه ميكنند . و جز عدهء معدودى كه زندگى اروپائى مآب را تازه به اين كشور آوردهاند ، كسى و چيزى را نمىبينند . بنابراين ، مابقى ايرانيها را غير متمدن ميشمارند و من براهنمائى شما از اين اشتباه بيرون آمده ، و تصديق ميكنم كه زندگى خصوصى ايرانيها خيلى مزينتر و مطبوعتر از زندگى خصوصى اروپائيان ، و اين شربتهاى شما از شرابهاى ما مقوىتر و بىآزارتر ، و اين شيرينىهاى شما از مال ما لطيفتر است . تفريح ما در قهوهخانهها و تفريح شما در خانههاى خودتان است . بريكتو ، تا دو سه سال براى من تبريك عيد مينوشت و در نامههاى خود هميشه از اين شبنشينى ، و بخصوص از اينكه بواسطهء اين مجلس از اشتباه بيرون آمده است تشكر ميكرد . و من بعد از اين پيشآمد بود كه دانستم اگر اروپائيها ما را غير متمدن بشناسند حق دارند . زيرا واقعا براى آنها كه جز گل و گردوخاك كوچه و خيابان و ديوارهاى پر از خاك و گل چيزى نديده بودند ، زندگانى ايرانى چيز ناهنجار غير قابل تحملى به نظر مىآمد .