عبدالله مستوفى

237

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

فقط تيرى كه ادارهء بلديه ، در اين پانزده سالهء مشروطه ، از كمان گذرانده و كار مهمى كه صورت داده بود ، باغچه‌كارى ميدان بهارستان بود ، كه بسعى و اهتمام منطق الملك رئيس بلديهء وقت شمشادهائى در دوره ، و درخت‌هاى بيد معلق و چند تا سرو كاجى ، اين سرو آن سركاشته ، و يكى دو حوض آب ، براى آب‌پاشى باغچه ساخته شده بود ، و در مسابقه بين خط ترامواى و زمين خيابان هم وقتى نوبت پر كردن كف خيابان ميرسيد ، بجاى خاكروبهء زمانهاى استبداد ، با شن كف خيابان بالا ميآمد . ولى همين كه چند ماهى ميگذشت ، شنها در گل و خاك فرو ميرفت و همان درياى گل و همان گردخاك نوكر عابرين بدبخت بود . براى من كمتر اتفاق افتاده است كه سفرنامهء اروپائىهائى را كه بايران آمده و از اوضاع شهرى تهران ، شرحهائى داده‌اند خوانده باشم . ولى اگر ده يك آنچه ديده‌اند فهميده و نوشته باشند ، كتاب آنها مسلما از آن چيزهائى است كه خواندن آن هر ايرانى را متاثر خواهد كرد . يك شب‌نشينى ايرانى من سابقا در جلد دوم صفحهء ( 409 ) از « بريكتو » مستشرق بلژيكى كه براى تفتيش كارنان به تهران آمده بود شرحى بقلم آورده‌ام . اين مستشرق بلژيكى مرد خليق وارسته‌اى بود . اكثر در خزانه - دارى بدفتر من ميآمد و در تنفس بعد از ظهر يكساعتى باهم ميگذرانديم و از نظم و نثر فارسى باهم صحبت ميداشتيم . روزى در ضمن صحبت بساير صنايع ظريفه رسيديم و من او را بنكات صنعتى ، و تاريخچه‌هاى هريك ، بقدريكه ميدانستم آگاه ميكردم . كم‌كم ، بنقش قاليهاى ايران رسيديم . بريكتو گفت : با اينكه اين نقشها بمنتها درجهء زيبائى و ظرافت هستند ، معلوم نيست در اثر چه فكر اين رويه دنبال شده ، و نقشهاى خيالى اعم از گل و برگ و بوته ، جاى گل‌هاى طبيعى را گرفته است ؟ من جواب گفتم : اسلام براى احتراز از بت پرستى ؛ هيكل‌سازى را ممنوع داشته است و نقاشى هم در حقيقت از فروع هيكل‌سازى است ، و به همين جهت است كه مسلمانهاى دوره‌هاى اول اسلام خيلى راغب به آن نبوده‌اند . ولى ، البته نميتوان جلو ذوق نقاشى را در انسان گرفت . هر بيننده سعى مىكند ، چيزهائى كه چشم از آن لذت ببرد در حول‌وحوش خود داشته باشد . احتياج به تزيين خانه و فرش و اثاث جبلى بشر و ديده شده است كه سياه‌هاى افريقائى لباس ندارند ، با وجود اين موهاى پرشكن خود را با پر مرغها تزيين ميكنند ، و مغارهء مسكن خود را با شاخ حيوانات و گل‌هاى طبيعى كه از صحرا جمع مىكنند . و احيانا به نقاشىهاى خود مزين مينمايند . پس چه بايد كرد كه هم امر شرع اطاعت شده و نقاشى نكرده باشند و هم حاجت بزينت خانه و فرش و اثاث را از دست ندهند ؟ ايرانيها ؛ بمناسبت تمدنى كه قبل از اسلام داشته‌اند ، زودتر از ساير ملل مسلمان راه‌حل را پيدا كرده ، و گلهاى خيالى را جانشين گلهاى طبيعى كرده‌اند ، كه نه هيكل سازى كرده باشند ، و نه خود را از اين حاجت طبيعى بشر محروم نمايند . نقشهاى قاليها