عبدالله مستوفى
236
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
انگشت ، تسمه از دور پوست درخت ميكندند ، و درخت را ميخشكاندند و هيزم آن را مصرف ميكردند . امروز هم اين سنت سنيه متروك نشده است ، و من بخيلى از درختهاى چنارى كه ، بامر پهلوى مرحوم در خيابانها كاشته شده است ، برميخورم كه رفتگرهاى امروز كه همان سپورهاى ديروزند ، چشم پهلوى را دور ديده ، و با اجراى همين عمل مشغول خشك كردن و هيزم كردن آنها هستند ، و بعضى را هم هيزم كردهاند و جاى آنها خالى است . يك تفاوت ديگر و آن اين بود كه اگر كسى در جلو خان خانهء خود ، ميخواست تصرفى بكند و مثلا نيم هشت را به نيمدايره تبديل نمايد ، مأمورين بلديه بعنوان تخطى بكوچه ( ؟ ) جلو آن را ميگرفتند . صاحبخانه ، اگر حاجى عمقلى بود ، با دادن سه چهار تومان سركار را هم ميآورد ، ولى اگر اهل در خانه بود و مأمور جرأت گرفتن دم جا نداشت ، بايد چندين روز زحمت بكشد ، و مهندس بلديه را سر بنائى ببرد و با هزار جان كندن حالى كند كه جلو خان غير از كوچه ، و جزو خانه است . گذشته از اين چيزى هم از زمين جلو خان ، به خانه اضافه نميشود . آنوقت هم كه مطلب را حالى و مؤمن را متقاعد ميكرد ، تازه بايد آقاى رئيس بلديه در اين باب امر صادر كند . خلاصه اينكه ، يكهفتهاى بدبخت گرفتار اين كجفهمى آقايان بلديهچىها و تعطيل بنائى بود . زيرا آقاى محتسب از بنا التزام گرفته بود ، كه بنائى را تا حكم مجدد تعطيل كند . تفاوت ديگر و آن اين بود كه بلديه مأمورين خود را با اوراق چاپى بدرخانهها ميفرستاد ، و با تشر و تهديد كه در ورقه قيد شده بود ، پدر خانواده را ملتزم ميكرد كه عدهء اهل خانه خود را در ورقه اظهار نمايد . در اين ده پانزده سال ، چندين بار اين عمل بيهوده را تكرار كرده بودند ، بدون اينكه معلوم شود آنچه در دفعههاى سابق گرفتهاند براى چه عملى بوده و تكرار و تجديد اين مزاحمت براى چيست ؟ يا اگر صاحب خانه ، بالتزام خود عمل نكند ، با كدام وسيله خلاف او را ثابت و با كدام قانون او را مجازات خواهند كرد ؟ . يك تفاوت ديگر و آن اين بود كه از حمام و چرخهاى بستنى و كالسكه و درشكه و دوچرخه و گارى و اسب و قاطر و الاغهاى خانهدارها هم بعنوان نواقل ، حقى ميگرفتند ، و گاهى بعنوان اينكه ماليات گذشته پرداخته نشده است ، چرخها را مهر و حيوانات را در طويله حبس ميكردند . حرف مستنكفين هم اين بود كه ميگفتند اين آقايان كه كارى در اصلاح كوچهها و خيابانها نميكنند براى چه اين حقوق را دريافت مينمايند ؟ و حق بجانب آنها بود . زيرا آقايان بلديهچيها ، با تمام اداراتشان يك قدم براى اصلاح امور شهرى برنداشته بودند ، و در به همان پاشنهء ناصر الدين شاهى ميگشت . بقيهء حاشيهء صفحهء قبل
--> شده است كه نه سنى در آن نماز ميخواند و نه شيعه . بواسطهء اينكه دو جنبه دارد . نه مقرمط نويسها آن را مىپسندند و نه متجددين ، زيرا هردو دسته چيزهائى در آن مىبينند كه مخالف سليقهء آنها و شايد از بعضى از آن چيزى هم دستگيرشان نمىشود . اين است كه من مجبور شدهام توضيح واضحات كنم .