عبدالله مستوفى
235
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
و مسامحه ميكنند . مأمورين وصول هم همين موضوع را بهانه كرده ، عايدى حسابى نمى دادند . اجمالا پوليكه از اين ممر درمىآمد ، چيز لايقى نمىشد . آنچه هم كه وصول مى - گرديد بعد از حق العمل وصول كه وزارت ماليه از آن كسر ميكرد ، همينقدر بود كه بكرسى نشينها و سپورها كه البته بر عدهء آنها هم افزوده بودند ، برسد ، و چيزى زياد نميآمد كه صرف كارهاى اساسى از قبيل خيابانسازى و تعميم روشنائى شود . ادارهء بلديه چند تا از انبارهاى زير ، و بالاخانه و ايوان فوقانى آنها را در قسمت شمالى ميدان توپخانه ( ، ميدان سپه امروز ، ) تصرف و براى شعب كارهاى خود ، اداراتى تعيين و صورت ظاهرى دست و پا كرده بود . ادارهء مياهى داشت كه قناتهاى وقفى شهر را كه در دست متولىها بود اداره كند . متوليها حقا به آنها راه نمىدادند . ادارهء ديگرى باسم مثلا ادارهء ارزاق ، تاسيس كرده بود . ولى كار نان شهر ، گاهى با خزانهدارى و زمانى هم كه خزانهدارى آن را رها ميكرد ، وزارت داخله خود را روى آن انداخته به بلديه راه نميداد . ادارهء ساختمانى براى بلديه پيشبينى كرده بودند ، كه نه ميتوانست كوچهاى وسيع كند ، و نه اگر كسى زمين كوچه و خيابان را ضبط ميكرد ، ميتوانست جلوگيرى به عمل آورد . ادارهء روشنائى داشت كه كارش منحصر به دويست شعله چراغ ميدان توپخانه ، و خيابان باب همايون و ارك بود . خيابانهاى علاء الدوله و لالهزار كه در سابق چراغ داشت . در اينوقت بىچراغ ، و شايد اين پيشآمد براى آن بود كه وقتى چراغهاى نفتى سابق را خواسته بودند ، ببرق تبديل كنند ، چون چراغ برق گرانتر بود ، و اعتبار كافى نداشتند ، ناچار شده بودند از عده بكاهند . همانطور كه قلى عمر ريشوى دورهء سابق ، بيك آقا فكلى دزانفكته تبديل شده بود ، الاغهاى بلديه هم بباركشهاى دوچرخهء اسبى تغيير يافته بود . ولى ، از حيث كار فرقى بين ادوار گذشته ، و دورهء مشروطه نبود . خيابانها به همان كثافت باقى ، و بالاخره مردم شهر كه تصور ميكردند با مشروطه امور شهرى آنها بهتر خواهد شد ، دانستند كه فقط مأمورين لباس عوض كردهاند ، در اساس كار تفاوتى حاصل نشده است . چرا ، يك تفاوت حاصل شده ، و آن اين بود كه بلديه تمام كوچهها و خيابانها را ملك شهر اعلام كرده ، درختهائى را كه احيانا مالكين در حريم خانهء خود كاشته و نگاهداشته بودند ، ملك طلق خود ميدانست ، و تصرف صاحب خانه راحتى در سروشاخ آن هم ممنوع مىكرد . سپورها هم ، از اين تنازع « 1 » عاملان بر معمول واحد استفاده كرده بعرض دو سه
--> ( 1 ) - باب تنازع يكى از ابواب علم نحو عربى است . مولوى گويد : همچو مجنون در تنازع با شتر * گه شتر چربيد و گه مجنون حر سوارى مجنوى بر شترى كه بچهء او را در شترخان عقال كرده بودند و مجنون شتر را بجانب قبيلهء ليلا معشوقهء خود ميراند و شتر بهواى بچهاش ميخواست بشترخان برگردد معروف و يكى از موضوعاتى است كه سخنسرايان فارسى زبان اسلامى در آن خيلى قلمفرسائى كردهاند . اين حاشيه را براى دزنفكتهها كه خبرى از ادبيات قديم ندارند زدهام ، نه براى مقرمط نويسهاى قديم . آنها البته از اين توضيح بىنيازند . عيب كار من اينجا است كه اين كتاب مثل مسجد در جزين بقيه در حاشيهء صفحهء بعد