عبدالله مستوفى
231
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
كار خود را عرضه ميكردند و اگر صاحبخانه غفلتى در اداى اين وظيفه مينمود ، بوسيلهء مأمورين تنظيف يادآورى ميشد ، و كار صورت مىپذيرفت . يك نيمه شعبهاى هم ، در قسمت تنظيف براى روشنائى بود ، چون در ميدان توپخانه و ارگ ، بفاصلهء هر بيست سى قدم ، پايهء چراغ و بالاى آن فانوس شيشهاى و در خيابانهاى باب همايون و الماسيه و در اندرون و لالهزار و علاء الدوله ( فردوسى امروزه ) باز هم به همان فاصله ، بديوارها از همين فانوسها نصب بود ، كه مواظبت نفتگيرى و روشن كردن اين چراغها هم برعهدهء اين نيمه شعبه محول بود ولى نور اين چراغها بقدرى كم بود كه بده قدمى پايهء چراغ نميرسيد . در سال 1306 قمرى ، اين چراغهاى نفتى ، بچراغهاى گاز تبديل شد ، ولى بعد از يكى دو سال ، لوله گاز گرفت و كسى پاپى اصلاح آن نشده ، مجددا همان چراغهاى نفتى كم روشنائى سابق به راه افتاد . اين ادارهء احتساب ، با اين عمله و اين كار ابزار چه كارى ميتواند ، در يك شهر دويست هزار نفرى بكند ؟ نايب قلى ، كه بواسطهء عبوسيش به « قلى عمر » معروف شده بود ، هرقدر هم شدت عمل بخرج ميداد ، با چهل پنجاه نفر سقا و سپور خود از عهدهء تنظيف خيابانهاى حولوحوش دربار بيرون نمىآمد ، تا چه رسد بساير معابر . خيابانها و كوچههاى شهر را مالكين اراضى ، براى فروش زمينهاى خود بسليقه و همت خويش ، باز كرده بودند ، و در آنها كفسازى نشده بود . نايب قلى ، هرقدر هم عمرى بخرج ميداد ، نميتوانست صاحبان خانههاى كوچهها و خيابانها را به سنگ فرش كردن حريم خانهء خود مجبور كند . نتيجه اين ميشد كه اكثر از كوچهها و تمام خيابانها هيچ سنگفرش نداشت . آنها هم كه صاحبانشان نسبة قاعدهدان و باسليقه بودند ، در خيابانها يك ذرع و در كوچهها نيم ذرع ، از عرض كوچه را به طول حريم خانهء خود ، سنگفرش ميكردند . گاهى اين سنگفرش ، از جلو خان خانه ، تجاوز نميكرد ، و آن جاها كه تمام حريم سنگ فرش بود ، براى اينكه آب باران پى ديوار آنها صدمهء وارد نياورد ، به همين نيم ذرع عرض يكى دو گره شيب ميدادند ، كه راه رفتن در آن كار آسانى نبود ، و بر اين جمله ، حوضچههاى خصوصى كنار ديوار ، و سوراخهاى راه آب عمومى وسط كوچه را بيفزائيد ، بهبينيد عبور از اين كوچهها كه امروز هم شايد در پائين شهر نظاير آن زياد باشد ، چه جان كندنى بوده است و مسلما گويندهء : من عاشق كور و كوچه تاريك * ما اصعب عشق جل تاريك « 1 » « يخچاليه » نظر به همين كوچهها داشته است ، و الا راه رفتن در كوچهء صاف هرقدر هم رونده ضعف باصره داشته و كوچه تاريك باشد صعوبتى ندارد .
--> ( 1 ) - گوينده « تارى » تركى را كه بمعنى بارى عربى و خداى فارسى است با كاف حرف خطاب عربى ، تلفيق كرده و اين جناس مركب بامزه را از روى شعر ذيل سروده است . گفتار خوش و لبان باريك * ما اطيب فاك جل باريك « سعدى »