عبدالله مستوفى

15

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

بديهى است ، در اين مدت ، معاندين و جاهلين و ارباب اغراض از آنچه توانستند ، براى اينكه اينجانب را خسته و مأيوس و بكناره‌جوئى مجبور نمايند ، خوددارى نكرده ، علاوه بر انواع تشبثات جاهلانه ، مكرر سعى كردند خاطر مهر مظاهر ملوكانه را از اين بنده مكدر نمايند . ولى هيچوقت ذات مقدس شاهانه از القاآت آنان متاثر نگرديده ، و همواره علاقهء خاطر همايونى ، بحفظ مصالح مملكت ، پشتيبان قوى و نگاهبان مؤثر اينجانب بود . در طى اين عمليات ، و در عين اينكه براى نگهدارى و بهبودى اوضاع موقتى صرف مساعى مينمودم ، البته از اين نكته غفلت نداشتم ، كه بهبودى موقتى داراى جنبهء دوام و ثبات نيست ، و اتخاذ تدابير اساسى ، براى تأمين زندگى دائمى و ترقى و تكميل مملكت از نقطه‌نظر اقتصادى و اجتماعى ، مرحلهء ثانوى و مهمتر وظيفهء اينجانب است ، و مادام كه در اين طريق فكر و تدبيرى نشده است ، زحمات و مشقات بىنتيجه ، و مخاطرات حتمى الوقوع است . زيرا ، همه روزه تجربهء جديدى عقيدهء راسخهء مرا تأييد ميكرد ، كه نجات مملكت ، بدون انتظام و اصلاح ادارات ميسر نيست ، و انتظام ادارات ، بدون توسل بمعلومات فنى مستشارها و معلمين خارجى ، صورت نمىپذيرد ، و بالاخره ، تأسيس و اصلاح ادارات ايران ، كه على الظاهر مدعى مشابهت با ادارات اروپائى هستند ، ولى از حقايق تنظيمات اروپائى به كلى بىبهره ميباشند ، بدون توسل بمعلومات متخصصين و ارباب فن خارجى ، غير ممكن است . سعى و تلاش اداره‌كنندگان ايرانى ، كه بواسطهء نقص تجربه و تعليمات و نبودن وضعيت ثابت ، تاكنون در اجراى اصلاحات عقيم مانده ، و در مقابل برچيدن اوضاع قديم ، بايجاد هيچ وضع جديدى كه قابل دوام و بقاء باشد ، موفق نشده ، عدم كفايت خود را ثابت و اين حقيقت را روشنتر نموده است كه مادام كه معلمين كارآزموده شالودهء محكمى براى اصلاحات طرح نكرده ، اساس متينى ايجاد ننموده‌اند ، كه عناصر مستعد ايرانى را در مكتب عمل و اداره ، با تمرين متينى كه لابدمنه آموختن فنون و تجارب ادارى است ، براى خدمات مملكت حاضر نمايند ، تشكيل ادارات و دوائر و شعب و هيئت‌ها و كميسيونها و غيره ، جز افزودن خرج و تشويق هرج‌ومرج حاصل و نتيجه‌اى نخواهد داشت . ثانيا ، بالبداهه معلوم و مسلم بود كه مساعدت مالى ، كه با دولت ايران ميشد ، و اثرات آنى و موقتى خود را ميبخشيد ، با مضرتى كه داشت صرفنظر از آن ممكن نبوده ، مانند مخدريكه در تسكين فورى درد مؤثر ، ولى در رفع مرض بىاثر بود ، نميتوانست دواى دائمى مملكت و موجب شفاى قطعى باشد ، و تغيير زندگانى اساسى و دائمى مملكت و ترك زندگانى روزمره و بىاساس ، هرروزه به صورتى ، و در تحت تأثير جديدى ، لزوم غيرقابل انكار خود را ثابت مينمود . اوضاع ماليهء مملكت ، بيش از آنچه بشرح درآيد اسف‌انگيز بود ، مالياتهاى